دومین قسمت سخن ام با مردم
اين جانب از اين وقايع تاثيرانگيز که نمونه اي از آن را در سطور فوق ملاحظه کرديد بسيار ديده ام, از جمله در زمان سکونتم در خراسان شتري را در خيابان رها کردند، شتر تا جايي که راه بود رفت تا اينکه به صحن امام رضا -عليه السلام- رسيد (يا در واقع صحني که توسط شاه عباس شرابخوار احداث شده و الا حضرت رضا -عليه السلام- صحني نداشته است) در اين هنگام گروهي از عوام به دور شتر جمع شده و هياهو و غوغايي بر پا کردند که شتر به زيارت امام -عليه السلام- آمده است به حدي که گويا اين خبر در روزنامه هاي آن زمان نيز منعکس شد. حتي کسي موسوم به آيت الله نمازي به من گفت: شما معجزهي به زيارت آمدن شتر را چگونه مي بينيد؟ گفتم: چرا همين يک شتر به زيارت آمده و شتران ديگر نمي آيند؟ گفت: اين شتر شيعه بوده و داراي ولايت بوده و باقي شتران چنين نيستند! باري شتر را بسيار اذيت کردند و پشمش را براي تبرک کندند و حتي به ديگران نيز فروختند! جریان ضامن شدن آهو و حضرت رضا راکه همه شنیده اید این هم از آن شایعه های آن زمان است که نه کسی آنجا بوده و نه کسی انرا دیده و راوی آن جریان هم معلوم نسیت کیست ؟ خود حضرت هم از آن اسم نبرده است .
زماني ديگر در مشهد سنگهاي بزرگي را که مقابل ايوان طلاي مرقد امام رضا -عليه السلام- قرار گرفته بود مشاهده کردم، گفتم: چرا اين سنگها را بر نمي دارند؟ گفتند: اين سنگها به زيارت آمده اند!! گفتم: چگونه سنگ به زيارت مي آيد، گفتند: سنگ ايمان شان کامل است اما تو که باور نداري ايمانت ناقص است. آن وقت فهميدم که ايمان کامل از نظر بعضي ها چه معنايي دارد؟!
به هر حال کار به جايي رسيده است که هر جا استخواني در زميني پيدا شود، تعدادي شايعه ساز جمع مي شوند و قصه يک خواب را انتشار مي دهند که اينجا مرقد امام زادهاي است که شفا مي دهد، حاجت مردم را روا و بلاها را برطرف ميکند و به اندک مدتي مردم دور آن گرد آمده و پولها و فرشها و اثاثيه و مسافرخانه و اوقاف بسيار براي گور خيالي و مجهول الهويه فراهم مي شود و گروهي مفتخور از درآمد موقوفات و نذورات و فروش قبر در اطراف مرقد به نان و نوايي مي رسند. از جمله در آستانه ي گيلان، براي کسي موسوم به سيد جلالالدين اشرف در نزديکي سفيدرود، بارگاهي ساخته اند که در بين فرزندان ائمه چنين شخصي شناسايي نشده است، اما چه پولهايي که در ضريح او ريخته نمي شود!!
به قول شاعر مصري احمد شوقي:
أحياؤنا يسترزقون بدرهم = و بألف ألف ترزق الأموات!
يعني زندگان ما براي روزي خود به درهمي محتاج هستند در صورتي که هزاران درهم به اموات داده مي شود. چنين مي گويند که وي اين شعر را در ايام قحطي سروده است, زماني که زندگان در به در به دنبال يک درهم بودند ولي در همان حال هزاران درهم در ضريح اموات مي ريختند!
آري اين است حال عوام که نتيجه نشر خرافات است. علت اين وضع تأسف بار آن است که مردم از حقايق دين و کتاب آسماني بيخبرند و از معارف اسلامي و قرآني اطلاعي ندارند و بزرگان دين را به درستي نميشناسند و هر کفر و شرک و خرافاتي را که به نام امام نشر دهند، خريدارند و گروهي به نام مداح و روضهخوان و ... هر چه ميخواهند به نام دين و امام به خورد مردم مي دهند.
