این است که از همه جهت نیاز به یک تفسیر عمیق و روشنگر و [یک] تجزیه و تحلیل علمی مسائل احساس میشود. اگر بخواهیم در یک کلمه آخرین نقطه اوجی را که وجدان اجتماعی مردم ما در سیر تحول سیاسی و تکامل فکری خویش بدان رسیده است، بیان کنیم، کافی است بگوییم اکنون ما به مرحله «استقلال در قضاوت» رسیدهایم.قضاوت در چه زمینهای و چه مسائلی؟ در تمامی آنچه قلمرو آگاهی و مسئولیت یک انسان روشنفکر یا یک جامعه بیدار به شمار میآید: قضاوت نسبت به جهانی که در آنیم، نسبت به وضعی که داریم و نسبت به تاریخ، مذهب، سرنوشت فردا و بالاخره ماهیت خویش و مایهها، کمبودها، ناهنجاریها، رنجها، نیازها و آرمانهای خویش.اینها همه آیات روشن و بینات محکم این رسالت جدید و بعثت مجددی است که از دمیدن صور در قبرستان عصر ما و نزول دوباره آن روح بر کالبد فسرده نسل ما برپا شده است.
ما اینک آن دوره را که جامعهای دوقطبی داشتیم، گذراندهایم: جامعهای که تجزیه شده بود به اکثریتی از عوام که امل و مذهبی بودند و در نتیجه راکد، منحط، کهنهپرست و منجمد با جهانبینی بسته و هراسان از هرگونه نوآوری، و نسبت به آینده مأیوس و در برابر حال بیتفاوت و تنها در اندیشهزندگی روزمره، طهارت فردی و خانه آخرت، و در سوی دیگر اقلیتی متجدد که همه حیات و حرکت و تصمیمگیری و آیندهگرایی و تکوین و سرنوشت جامعه را در اختیار خود داشت و به دو بخش تقسیم میشد: یا مدرنیست فرنگی مآبی بود مصرفکننده ادا و کالای بورژوازی غرب، یا روشنفکر مارکسیستی که او نیز مصرفکننده ادا و کالای فکری سوسیالیسم صادراتی باز هم غرب، و اینک حرکتی آغاز شده که در هیچ یک از این قالبها نمیگنجد و با هیچ کدام از این ضابطهها قابل تفسیر و یا تعریف نیست. هرچند آنان که هنوزچشمشان بدین نوعادت نکرده است و چهره نور را دیر میشناسند، نمیتوانند اصالت آنرا اعتراف کنند و اساساً ماهیتش را تشخیص بدهند، و طبق معمول هر یک آنرا بر اساس ضابطههای پیشساختهای که در ذهن دارد توجیه و تعریف میکنند، و طبیعی است که مرتجعها آنرا «مدرنیسم» یا «مارکسیسم اسلامی» بنامند و مارکسیستها و مدرنیستها آنرا نوعی «ارتجاع مدرن» یا «مذهب مدرنیزه».
نقل از: پایگاه اطلاع رسانی علی شریعتی
