تبليغاتX
دانا برای نشر حقایق دین و محوخرافات
این مقاله را یکی از دوستان .برای انجمن دانا مبارزه با خرافات در دین فرستاده


جاي سؤال است كه اگر اطاقي دو عدد آجر آن غصبي و از اموال زور


باشد نماز در آن باطل است، پس چگونه در بارگاه و رواقي كه از مال


غارت و غصب ساخته شده مي توان نماز خواند؟ و چرا دانشمندان در


آنجا اقامه‌ي نماز جماعت مي كنند؟ مگر در حکم شرع مرقد امام با


خانه‌ي‌ ساير مسلمين فرق دارد؟ و همچنين گنبد صحن طلاي حضرت


معصومه را فتحعلي شاه ساخته و بارگاه مُذّهب(طلا كاري شده) على


-عليه السلام- را در نجف نادرشاه از اموال غارتي كه در جنگها از


جمله حمله به مناطق شمالي عراق به دست آورده ساخته است. آيا


خدا و انبياء و اولياء از اين كاخها و بارگاها خشنود مي شود يا


شياطين و سلاطين؟ آيا هر شاه و وزيري كه بايد مملكت را آباد و


ماليات ها را صرف ترقي و صنعت و فلاحت(كشاورزي و ايجاد محيط


كار براي جوانان) مملكت نمايد ‌حق دارد اين كارهاي لغو و بيهوده را


انجام دهد؟ آيا زماني كه اروپا مشغول تحقيق و اختراع و تهيه ي قوا


و ساختن توپ و هواپيما بود، سزاوار بود سلاطين ايران ثروت


مملكت را صرف گنبد و گلدسته هاي طلا كنند و آنوقت ايران براي


داشتن يك تفنگ محتاج به اروپا باشد؟ آيا اين شاهان و دانشمندان،


مطيع عقل و شرع بودند و يا مطيع هوي و هوس؟ آيا اين شاهان و


علماء با آن همه جنايت و خيانت كردند و انحطاط به صرف اينكه


اظهار ارادت به قبر امامان و امامزادگان و با احترام به شاهزاده


عبدالعظيم و شاهزاده حمزه و شاهزاده جعفر و شاهزاده قاسم و


شاهزاده يحيي ميتوانند ‌جبران زشتيهاي كارشان را بكنند يا خير؟ اگر


از شيخيه و صوفيه و يا از مداحان و روضهخوانان و خادمان و


فراشان و متوليان بپرسي ميگويند آري ولي قرآن ميگويد خير. (حال


اختيار با خود شماست كه پيرو قرآن باشي يا پيرو خرافات)

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 5:5 بعد از ظهر |

شيخيه و غلو کنندگان براساس روایت های مجلسی وابن قولویه

شيخيه و غلو کنندگان براساس روایت های مجلسی وابن قولویه

 متن توسط انجمن دانا مبارزه با خرافات در دین برای انتشار در وب  انتخاب شده است .

شيخيه و غلو کنندگان براساس روایت های مجلسی وابن قولویه

از وب لاگ اسد 12 دیدن کنید

زيارات مطلقه

مجلسي و ابن قولويه و امثال ايشان زيارتي را ذکر کرده اند که اين زيارت پايه و اساس مذهب شيخيه و غلو کنندگان مي باشد. امثال اين زيارت مخالف قرآن، موجب تفرقه مسلمين شده است. اين زيارت را از قول امام صادق -عليه السلام- بافته ‌اند و مي‌خواهند اين تفرقه را به گردن آن امام بزرگوار بيندازند. ولي ما مقام حضرت صادق -عليه السلام- را بالاتر از آن مي‌دانيم که در دين جدش تفرقه ايجاد کند. شيخيه مي‌گويند مدير زمين و آسمان بلکه خالق آن خدا نيست بلکه خدا فقط نور محمد و آل او را آفريد و باقي موجودات توسط آن نور ايجاد شده‌اند و براي توجيه مذهبشان به جملاتي از اين زيارتنامه استدلال ميکنند که مخالف قرآن کريم مي باشد. خداوند در قرآن مي فرمايد: )اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ(. (سوره الرعد آيه 16 و سوره الزمر آيه 62) يعني خداوند خالق همه چيز است.

در اين زيارت پس از ايراد جمله‌هايي که در آن خرافات نمايان است مي‌گويد: «إرادة الرب في مقادير أموره تهبط إليكم وتصدر من بيوتكم» يعني اي امام اراده پروردگار در مقدرات امور و اندازه‌گيريهاي آن است, به سوي شما مي ‌آيد و از خانه ‌هاي شما خارج مي شود!!! اين مسکين پنداشته است که اراده الهي رفت و آمد دارد، ديگر ندانسته که اراده ي خدا همان ايجاد و تحقق امور است و اراده همان فعل او است و مانند اراده ي ما نيست که اول اراده مي‌ کنيم و تصميم مي ‌گيريم سپس مقدمات کار را فراهم مي‌ کنيم، بلکه اراده خدا همان ايجاد مراد است، چنانکه امير المؤمنين -عليه السلام- فرموده است: «كلامه فعل منه»[1] يعني کلام خدا از فعلش است. و فرموده: «إرادته هي ‌الفعل». و قرآن کريم نيز فرمـوده است: )إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ( (سوره يس، آيه 82) يعني همانا که امر الهي هنگامي چيزي را اراده کند کافي است که بگويد به وجود بيا, پس به وجود مي آيد.

حضرت امير -عليه السلام- در اين مورد فرموده است: «لا بصوت يقرع، ولا بنداء يسمع[2]». يعني امر و اراده الهي با صوتي که به گوش آيد و ندايي که شنيده شود نيست. در نتيجه اين حرف که اراده ي الهي پايين مي‌آيد و از خانه‌‌هاي بشر خارج مي ‌شود معني ندارد.

و باز در اين زيارت در وصف امام چنين مي گويد: «أشهد أن دمك سكن في الخلد» يعني شهادت مي ‌دهم که خون تو در بهشت ساکن است. چنين به نظر مي آيد که گمان کرده خاک کربلا بهشت است!

همچنين مي‌گويد: «يا وتر الله الموتور في السموت والأرض» يعني اي فرد طاق خدا که در آسمانها و زمين طاق مانده‌اي. و باز مي‌گويد: «والسبيل الذي لا يختلج دونك من الدخول في كفالتك التي أمرت بها» يعني اي امام از تو مي‌خواهم مرا در راهي داخل کني که نزد تو قطع ‌نشدني است، و همچنين در کفالت خود که مامور به آن هستي نگهداري. زائر جاهل راه مستقيم خدا را رها کرده و مي‌خواهد با التماس, خود را در کفالت امام داخل کند!! لابد تا به حال نماز نخوانده است و در نمازش به خداوند متعال )اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ( نگفته است! خداوند به رسول خود و بـه مومنين ميفرمايد: )وَقَدْ جَعَلْتُمُ اللّهَ عَلَيْكُمْ كَفِيلاً(. (سوره النحل آيه 91) يعني شما خدا را کفيل خود قرار داده‌ايد. آيا به نظر بعضيها خدا براي کفالت کافي نيست؟!! مگر قرآن را نخوانده‌اند که ميفرمايد: )وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلاً(. (سوره الأحزاب آيه 3) يعني بر خدا توکل کن و خدا براي وکالت کافي است. و فرموده است: )كَفَى بِاللّهِ وَلِيّاً وَكَفَى بِاللّهِ نَصِيراً(. (سوره النساء، آيه 45) يعني خدا براي سرپرستي و ياري کافي است. ميبينيم که اين جاهلان يا مغرضان کتاب خدا را رها کرده و به زيارتنامه‌‌هايي جعلي چسبيده‌اند که جز انحراف و تملق و چاپلوسي براي غير خدا، چيز ديگري در بر ندارد!

باز زيارتنامه ‌ساز مي ‌گويد: «بكم فتح الله و بكم يختم» يعني خدا توسط شما عالم را ايجاد کرده و به واسطه شما آن را به پايان مي رساند. بايد به اين گمراه گفت يکي از اماماني که تو پنداشته‌ اي افتتاح عالم و ختم عالم توسط او بوده است،منظور حضرت علی (ع ) بيست و يک ماه با معاويه  مبارزه کرد و قصد داشت او را از حکومت شام عزل کند, اما به سبب نافرماني پيروانش نتوانست به مراد خود برسد, حال چگونه ممکن است افتتاح کننده عالم يا خاتم آن باشد!!!

و در همين زيارت مي ‌گويد: «بكم يمحو الله ما يشاء و بكم يثبت» يعني خدا با شما هر چه بخواهد محو و اثبات مي ‌کند. سوال اين است که اگر اين کلمات شرک نباشد پس چه چيزي شرک است؟ خداوند مي فرمايد: )يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ(. (سوره الرعد، آيه 39) يعني خداوند آنچه را که بخواهد محو و اثبات مي ‌کند و ام‌ الکتاب نزد او است. پس ام ‌الکتاب نزد رسول يا امام نيست تا چيزي را محو يا اثبات کنند! اين زيارت ‌نامه ‌سازان اصلا با کتاب خدا کاري ندارند! حتي استوار نگهداشتن قدم رسول خدا و همه مومنين که امام نيز يکي از آنان است در دست پروردگار است چنانکه ميفرمايد: )يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ(. ( سوره محمد، آيه 7) يعني اي کساني که ايمان آورده ‌ايد اگر [دين] خدا را ياري کنيد او نيز شما را ياري مي کند و قدمهايتان را ثابت نگه مي دارد.

سپس مي‌گويد: «بكم يفك الذل من رقابنا» يعني به واسطه شما ذلت از گردنهاي ما باز مي‌شود. در حالي که چندين قرن است ملت ما به واسطه همين خرافات و خيالات و غلوها و بدعتهاي شرک‌ آميز زير بار استعمار کفار هستند! اللهم أفرغ علي صبراً وثبت أقدامي وانصرني على أهل الشرك والخرافات. ما اگر بخواهيم تمام خرافات اين زيارات را بيان کنيم از اختصار خارج خواهيم شد.

در اينجا نيز مي ‌گويد: قبر امام را پيش ‌رو يعني قبله قرار بده و نماز بخوان. در حالي که اين ضد قول رسول خدا -صلى الله عليه وآله وسلم- است که فرموده: «لا تجعلوا قبري قبلة» يعني قبرم را قبله قرار ندهيد.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 1:28 قبل از ظهر |
گروهي به نام مداح و روضه‌‌خوان

دومین قسمت سخن ام با مردم

اين جانب از اين وقايع تاثيرانگيز که نمونه ‌اي از آن را در سطور فوق ملاحظه کرديد بسيار ديده ‌ام, از جمله در زمان سکونتم در خراسان شتري را در خيابان رها کردند، شتر تا جايي که راه بود رفت تا اينکه به صحن امام رضا -عليه السلام- رسيد (يا در واقع صحني که توسط شاه عباس شرابخوار احداث شده و الا حضرت رضا -عليه السلام- صحني نداشته است) در اين هنگام گروهي از عوام به دور شتر جمع شده و هياهو و غوغايي بر پا کردند که شتر به زيارت امام -عليه السلام- آمده است به حدي که گويا اين خبر در روزنامه ‌هاي آن زمان نيز منعکس شد. حتي کسي موسوم به آيت ‌الله نمازي به من گفت: شما معجزه‌ي به زيارت آمدن شتر را چگونه مي‌ بينيد؟ گفتم: چرا همين يک شتر به زيارت آمده و شتران ديگر نمي‌ آيند؟ گفت: اين شتر شيعه بوده و داراي ولايت بوده و باقي شتران چنين نيستند! باري شتر را بسيار اذيت کردند و پشمش را براي تبرک کندند و حتي به ديگران نيز فروختند! جریان ضامن شدن آهو و حضرت رضا راکه همه شنیده اید این هم از آن شایعه های آن زمان است که نه کسی  آنجا بوده و نه کسی انرا دیده و راوی آن جریان هم معلوم نسیت کیست ؟ خود حضرت هم از آن اسم نبرده است .

زماني ديگر در مشهد سنگهاي بزرگي را که مقابل ايوان طلاي مرقد امام رضا -عليه السلام- قرار گرفته بود مشاهده کردم، گفتم: چرا اين سنگها را بر نمي ‌دارند؟ گفتند: اين سنگها به زيارت آمده ‌اند!! گفتم: چگونه سنگ به زيارت مي ‌آيد، گفتند: سنگ ايمان شان کامل است اما تو که باور نداري ايمانت ناقص است. آن وقت فهميدم که ايمان کامل از نظر بعضي ‌ها چه معنايي دارد؟!

به هر حال کار به جايي رسيده است که هر جا استخواني در زميني پيدا شود، تعدادي شايعه ‌ساز جمع مي ‌شوند و قصه يک خواب را انتشار مي دهند که اينجا مرقد امام ‌زاده‌اي است که شفا مي ‌دهد، حاجت مردم را روا و بلاها را برطرف مي‌کند و به اندک مدتي مردم دور آن گرد آمده و پولها و فرشها و اثاثيه و مسافرخانه و اوقاف بسيار براي گور خيالي و مجهول الهويه فراهم مي‌ شود و گروهي مفتخور از درآمد موقوفات و نذورات و فروش قبر در اطراف مرقد به نان و نوايي مي ‌رسند. از جمله در آستانه ي گيلان، براي کسي موسوم به سيد جلال‌الدين اشرف در نزديکي سفيدرود، بارگاهي ساخته ‌اند که در بين فرزندان ائمه چنين شخصي شناسايي نشده است، اما چه پولهايي که در ضريح او ريخته نمي‌ شود!!

به قول شاعر مصري احمد شوقي:

أحياؤنا يسترزقون بدرهم و بألف ألف ترزق الأموات!

يعني زندگان ما براي روزي خود به درهمي محتاج هستند در صورتي که هزاران درهم به اموات داده مي شود. چنين مي ‌گويند که وي اين شعر را در ايام قحطي سروده است, زماني که زندگان در به‌ در به دنبال يک درهم بودند ولي در همان حال هزاران درهم در ضريح اموات مي ‌ريختند!

آري اين است حال عوام که نتيجه نشر خرافات است. علت اين وضع تأسف ‌بار آن است که مردم از حقايق دين و کتاب آسماني بي‌خبرند و از معارف اسلامي و قرآني اطلاعي ندارند و بزرگان دين را به درستي نمي‌شناسند و هر کفر و شرک و خرافاتي را که به نام امام نشر دهند، خريدارند و گروهي به نام مداح و روضه‌‌خوان و ... هر چه مي‌خواهند به نام دين و امام به خورد مردم مي ‌دهند.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 و ساعت 8:50 بعد از ظهر |

سخني با مردم

باري، متاسفانه بعضی علماء نسبت به عوام دلسوزي ندارند و در مقابل خداي متعال احساس مسؤوليت نمي‌کنند، عوام بي ‌اطلاع نيز هر چه از معممين و عالم نمايان مي‌شنوند بدون تأمل مي‌پذيرند، با اينکه قرآن کريم مردم را به تفکر و تامل در کتاب الهي دعوت فرموده است. البته در اين مورد نيز علما فاقد مسؤوليت نيستند زيرا آنان مردم را به تفکر و طلب دليل و مدرک عادت نداده ‌اند، بلکه از ترس جاه و مقام و احترام خويش، در مقابل عوام سکوت کرده و کمتر با انحرافات وخرافات آنها مخالفت کرده ‌اند. از قديم ‌الأيام وضع به همين منوال بوده است، مثلا در تاريخ ابن ‌الفوطي آمده است که: در سال 646 هجري بيشتر مردم خصوصا اطفال به امراض حلقوم و خناق مبتلا شدند و اطباء نيز کاري از دست شان ساخته نبود، روزي زني ادعا کرد که در خواب زني از جن به نام أم ‌عنقود را ديدم که به چاهي اشاره کرد و گفت: بچه ي من در اين چاه مرده است, ولي مردم مرا تعزيت و تسليت نگفته ‌اند، من نيز براي شما خناق آورده ‌ام، اين افسانه در بغداد شهرت يافت و مردم دسته‌ دسته دور چاه مذکور خيمه بر پا کرده و نوحه مي ‌خواندند و سينه ‌زنان چاه را طواف مي ‌کردند و از جن مذکور عذر خواهي و درخواست عفو کرده و شفاء مي‌ طلبيدند

در ايران نيز در احوال «فرهاد ميرزا» که از اولاد فتح علي شاه قاجار و مردي فاضل و داراي تاليفاتي از قبيل «زنبيل» و «قمقام» مي ‌باشد نوشته‌اند: هنگامي که او ولايت خراسان را بر عهده داشت، روزي صداي نقاره‌ خانه مرقد امام رضا -عليه السلام- به گوشش رسيد، پرسيد چه خبر شده است؟ گفتند: خبر خوش, امام معجزه کرده و کوري را شفاء داده است. وي دستور به احضار کور داد و از او پرسيد: تو کور مادرزاد بوده اي يا بعدها کوري بر تو عارض شد؟ مرد پاسخ داد: من کور مادرزاد بوده ام، چند شب به امام متوسل شدم تا اينکه ديشب امام به خوابم آمد و بر چشمم دست کشيد و اکنون بينا شده ‌ام! فرهاد ميرزا پرسيد: حال به طور کامل مي‌ بيني؟ گفت: بلي، وي از ميز خود کاغذي سفيد برداشت و پرسيد: آيا مي بيني که اين چه رنگي است؟ گفت: سفيد است. بار ديگر اناري برداشت و از رنگ آن پرسيد؟ مرد پاسخ داد: قرمز است، بار ديگر برگي را نشان داد و پرسيد چه رنگي است؟ گفت: سبز است. فرهاد ميرزا گفت: تو ديشب بينا شده ‌اي و قبلاً کور مادرزاد بوده اي، پس چگونه اين رنگها را شناختي؟! معلوم است که دروغ مي‌ گويي. سپس دستور داد او را شلاق بزنند تا راست بگويد. مرد مذکور پس از شلاق‌ خوردن ناگزير اقرار کرد که: من فقيري بودم و به خراسان آمدم و از خدّام بارگاه کمک خواستم، يکي از آنان گفت: به تو پيشنهاد مي کنم که به کوري تظاهر کني و ما تو را دو شب به ضريح مي ‌بنديم و تو در شب سوم بگو امام مرا شفاء داده است، ما هم غوغاي معجزه برپا مي کنيم، آنگاه هر چه زوار پول برايت ريختند نيمي از آن را به ما بده، من نيز قبول کردم. فرهاد ميرزا خادم مذکور را احضار کرد گفت: آيا اعتقاد داري که امام شما شفا مي ‌دهد؟، اما خدا انسان را کور مي ‌کند؟، آيا امام شما از خداوند, خيرخواه ‌تر است؟! و فرد مذکور را از کار برکنار کرد.

اينجانب نيز در سفري به بندر بوشهر، مشاهده کردم که روز اربعين شهر خلوت شده و مردم فوج ‌فوج و سواره و پياده عازم زيارت ‌هستند، پرسيدم به زيارت کجا مي ‌روند؟ گفتند: به زيارت امام زاده «سوز علي»! گفتم: در ميان فرزندان ائمه، کسي به نام «سوز علي» نيست. گفتند: اين آقا کشف و کرامات زيادي دارد، معجزه مي ‌کند، شفا مي ‌دهد و در بارگاه او نذر و نياز و فرش و اثاثيه فراوان فراهم آمده و از صد فرسخي به زيارت مرقد او مي‌ روند. بسيار تعجب کردم و همان روز به ديدن عالم شهر موسوم به «سيد ابوالقاسم بهبهاني» که اتفاقا بيمار هم بود رفتم و پس از عيادت او از ايشان در مورد امام زاده سوز علي پرسيدم، گفت: نپرس که موجب دردسر است. گفتم: نترسيد من در اينجا زياد نمي ‌مانم و با کسي در اين شهر از اين راز سخني نمي ‌گويم، گفت: مأمورين انگليس مي خواستند از شيراز تا بندر بوشهر جاده ي شوسه احداث کنند, در مسير اين جاده با خرابه ‌اي مواجه شدند که مردم منطقه احتمال مي‌دادند کسي در خرابه مدفون باشد. شبها مردي به نام «سوز علي» در اين خرابه مي‌خوابيد، مأمورين انگليس سنگ قبري تهيه کردند ودر دويست قدمي خرابه زير خاک پنهان کردند و به سوز علي گفتند: تو خوابي را جعل کن و بگو که درخواب‌ ديده ام که در اين خرابه قبري نيست, بلکه قبر در دويست قدمي آنجا است، خاک آنجا را بکنيد تا سنگش ظاهر گردد. اين خواب ميان عوام منتشر شد, مردم با سلام و صلوات بيل بر دوش گرفتند و سنگ را از زير خاک پيدا کردند، ولي نمي ‌دانستند که آن قبر را به نام که بخوانن ، ناگزير به نام همان گدايي که آنجا مي‌ خوابيد آنجا را امام ‌زاده سوز علي نهادند و الان صدها هزار تومان آنجا خرج شده و محل شمع و چراغ و نذورات و امثال آن شده است!

کار خرافات و بي‌ فکري عوام به جايي رسيده که فرد حقه ‌بازي, سنگ بام غلطاني را به يکي از محلات مشهد آورده و بين مردم پخش کرده است هر که حلال ‌زاده باشد مي‌ تواند اين سنگ را بلند کند و مردم فوج ‌‌فوج به ديدن سنگ مي ‌روند و سعي مي‌ کنند آن را بلند کنند!

اين است نتيجه ي عدم انجام وظيفه ي علما و جهل و انحطاط و غفلت مسلمين، در حالي که هزاران آخوند و مبلغ در مشهد به نام اسلام، نان مسلمين را مي‌ خورند ولي مردم را از حقايق دين آگاه نمي‌ کنند!

به ياد دارم در زمان اقامت در مشهد، هنگام خروج از مرقد، در ميان رواق و در برابر جمعيت، جواني جلوي مرا گرفت و دامن لباسم را در مشت گرفت و با گريه گفت: اي امام رضا! تا حاجتم را ندهي رهايت نمي ‌کنم و با اصرار عجيبي از حقير حاجت مي خواست، گفتم حاجتت چيست؟ گفت: اي امام تو خودت بهتر مي‌ داني! هر چه از حاجتش مي ‌پرسيدم جواب مي ‌داد تو خودت بهتر مي‌داني، هر چه سعي کردم خود را از دستش خلاص کنم، نتوانستم ناچار خدام (خدمتگزاران) را صدا زدم که او را از من دور کنند و من به زحمت توانستم فرار کنم.

يک بار نيز در سفري به شيراز در نزديکي «آباده» ماجرايي برايم رخ داد که آن را در زندگي‌ نامه خود آورده‌ام. آري اين است حال عوام که نتيجه نشر خرافات است. علت اين وضع تأسف ‌بار آن است که مردم از حقايق دين و کتاب آسماني بي‌خبرند و از معارف اسلامي و قرآني اطلاعي ندارند و بزرگان دين را به درستي نمي‌شناسند و هر کفر و شرک و خرافاتي را که به نام امام نشر دهند، خريدارند و گروهي به نام مداح و روضه‌‌خوان و ... هر چه مي‌خواهند به نام دين و امام به خورد مردم مي ‌دهند.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:36 بعد از ظهر |