تبليغاتX
دانا برای نشر حقایق دین و محوخرافات
 

متفکر چیزی را می پرسد که اراده اش آنرا می طلبد و امکان تغیر و تحول را

در آن می بیند.

هر چیزی را هر کسی را هر اجتماعی را و هر تاریخی را مورد سوال قرار می دهد حد ومرز و افق ندارد . متفکر حد وحدود نمی شناسد .دور هر چیزیکه برای او دیوار کشیده شده است می رود و دیوار ها را و حصار ها را خراب می کند .به اعتقاد او هر چیزی افق باز دارد نه حدود وحصار .این دیوار تعریف آن چیز است و آن چیز با این تعریف تمام شده است و محدود شده است . کسانی که به دور خود حصار می کشند و محدود اند از همه چیز می ترسند و با اضطراب زندگی می کنند.با این کار خود را زندانی و ضعیف کرده اند. دور هر باوری و خرافه ای دیواری عظیم کشیده اند به کسی هم اجازه اظهار نظر نمی دهند اینان خدارا هم در حصار افکار خود محصور کرده اند تا از اذیت و آزار سوال کننده گان در امان باشد .اورا هم در زندان خرافات و توهمات خود زندانی کرده اند .باور های غلطی که در مورد خدا هم دارند هم اورا

بدون خاصیت کرده است واز خدا موجودی ضعیف و ترسو ساخته اند وقیم و مدافع خدا هم شده اند .خدائی که با افکار پوسیده خود برای خود آفریده اند .مگر خدا قابل تعریف در افکار کوچک ماست .

این تعریف از خدا دقیقا خدارا عاجز نشان دادن است و خدای جبار و خدای متکبر به چه درد جامعه می خورد ؟به چه درد متفکر می خورد؟ که نمی تونه اون رادر فکرش مورد سوال قرار بده ؟ هر چی میشه می گند خاست خداست مگر این خدا مثل شما مرض دارد که همه چیز را تقصر او و به گردن اون می اندازند ؟ما باید این خرافات را از اذهان محو کنیم که خدا این چنین جبار است و در هم کوبنده است.خدا در انحصار ما نیست ما هم در انحصار او نیستیم. چون او قابل تعریف و شناخت ما نیست ما نمی تونیم اورا بشناسیم ؟ اگر غیر از این باشد اون خدا دیگر اون خدای نامتناهی ما نیست . اون خدای ساخته ذهن من و شماست و قابل تعریف و دست نشانده ما .خدای لولوی سر خرمن هاست .خدا محدودیت و افق بردارنیست خدا حد ومرز ندارد .شناخت خدا افق معرفت اوست . 

 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 و ساعت 5:43 بعد از ظهر |
 

از کجا باید تفکر را اغاز کرد ؟

 

باید تفکر را از نقاطی شروع کرد که هنوز دست عقیده و خرافات به آن

نرسیده باشد بله باید تفکر را از نقاطی شروع کرد که هنوز دست عقیده و

خرافات به آن نرسیده باشد .

یعنی چی این چه جور تفکری است دیگه ؟ بله از بی ارزش ترین چیزا باید شروع کرد . از اتفاقات و چیز هائی که بی هوده اند از نظر مردم و اجتماع به آنها فکر نمی کند .تنها تفکر در این نقاط است که می تواند آزاد بیندیشد . در هر چیزی که عقیده در آن دخالت دارد .آزادی در آن جائی ندارد.و اجازه اظهار نظر به او و به فکر آزاد نمی دهد .این اهمیت موضوع نیست که به تفکر اهمیت می دهد. این آزادی اندیشه وتفکر است که به موضوع اهمیت می دهد.تفکر در این لحظه است که رشد می کند و به آزادی می رسد.با این قدرتی که اندیشه آزاد در خود احساس می کند و با این تفکر به جائی می رسد که قالب های عقاید و خرافات وائدئولوژی های محکم را در هم می شکند و آزادنه با آنها برخورد می کند .ودر این لحظه است که قالب های عقاید و خرافات در جامعه را می توان مورد تزلزل و شک و باز خواست قرار داد .چرا هیچ عقیده ای اجازه سوال از خودرا به معتقدین خود نمی دهد ؟

برای همین است اجازه اظهار نظر و سوال کردن را به

 پیروان خودنمی دهد که جلوی اندیشیدن ازاد را از پیروان

 خود بگیرد. همه چیز را طوری مقدس جلو ه می دهند که کسی جرئت

سوال کردن را به خود ندهد و جائی برای اندیشیدن آزاد به کسی را نمی

دهند.

حافظ برای همین رو به خرابات می برد تا بیندیشد ونور خدارا در خرابات دنبال می کند نه در مسجد .تفکر ما از سوالی که ما از خودمان می کنیم آغاز می شود .اگر به خودمان گفتیم جواب همه سوال ها را از خودم را می دانم ویقین داشتی ؟ همین یقینت باید مورد باز خواست قرار گیرد ومتزلزل گرددو در آن شک باید کنی . اگر دنبال اندیشه آزاد هستی ؟ برای اینکه هر عقیده ای همه چیز را توجیع و تفسیر می کن تو دنبال فکر کردن نروی و فکرت همچنان در بند قدرت .قدرت مندان باشد که بجای تو فکر می کنند

وبجای تو سوال ایجاد می کنند وبرای تو جواب سوال را هم می دهند که زحمتی دیگری برایت به وجود نیاید .در بعضی جا ها هم که قدری اندیشه ات تورا قلقلک می دهد که سوالی کنی آنجا به تو سریع می گویند تا این جا بیشتر حق نداری سوال کنی واین خط قرمز تواست .وبه تو چه مربوط است که 2تا 2تا میشود 5تا و این فضولی ها به شما نیامده است و اگر گوش نکردی با قهر الهی مواجعه خواهی شد .سوال های کلیشه ای تا می تونی بکن؟ سوال غیرآن باشد ممنوع است.کفر می شود .

 

 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 7:47 بعد از ظهر |
 

از کجا باید تفکر را

 

 

اغاز کرد ؟

 

 

 

 چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

 چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

 

 

از کجا باید تفکر را

 

 

اغاز کرد ؟

 

 

  چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

  چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

 

  چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

 

 چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

 چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

  چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

  چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

 

 

  چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

 

از کجا باید تفکر را

 

اغاز کرد ؟

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه هجدهم آذر 1387 و ساعت 2:28 قبل از ظهر |
چرا همیشه ما باید مورد سوال قرار بگیریم ؟

 

نباید اجازه بدهیم کسی مارا مورد سوال قرار بدهد . چون با این سوال مورد بی اعتمادی قرار می گیریم و این نقطه شروع ضعف ما تلقی می شود در نظر سوال کننده چون با ایراد هر سوالی مورد عذاب و برزخ جواب دادن قرار می گیریم .چرا ما باید همیشه مورد بازرسی دیگران و قدرت مندان قرار بگیریم ؟برای همین خود را دراجبار می بینیم که جواب اورا بدهیم.ما مجبوریم به اون جواب بدهیم .چون سوال با خودش زور و اجبار می آورد .برای همین همه سعی می کنند از زیر سوال رفتن شانه خالی و
فرار کنند .در آغاز آنان که قدرت مند تر بودن سوال ایجاد می کردنند تا قدرت و تسلط خودرا بیشتر کنند و به اعماق ذهن سوال شونده رخنه کنند و مردم را بیشتر کنترل کنند با این کار به خوصوصی ترین حریم مردم تجاوز می کردند.راز های درونی مردم را برملا و برای همین با سوال کردن از مردم آزادی های فردی آنها را سلب می کردند.متفکر خود سوال باید بکند نه مورد سوال قرار گیرد.و این چنین اظهار قدرت کند و با سوال کردنش همه چیزرا زیر سوال ببرد .

متفکر موقعی آزاد است که همه عقاید و خرافات و باور های درست وغلط اجتماع را زیر سوال ببرد.

به طوری که خودش می خاهد نه طوری که قدرت مندان سوال برایش طرح می کنند.پس اگر باورییاخرافه ای نتوانست جواب سوال های متفکر را بدهد او ضعیف و خار باید بشود نه متفکر.سوال موقعی سوال متفکر ماست که همه دیوار های حصار دور اورا در هم بکوبد وافق جدیدی از سوالات او نمایان شود .خلق کننده سوالات جدیدتری بشود.همه سوال ها ناقص اند و مارا
راضی نمی کنند . متفکر باید به خلق سوالات جدیدی بپردازد.سوالات باید مطابق نیازهای اصلی و اساسی همه مردم طرح شو
د.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه یازدهم آذر 1387 و ساعت 6:12 بعد از ظهر |
 

گزارش ویژه شهاب‌نیوز

شبنامه آقا پروفسور؛ نمونه‌ای مضحک از پدیده رواج خرافات در سال‌های اخیر

شهاب‌نیوز ـ پخش علنی شبنامه‌های یک گروه عوام‌فریب، بار دیگر ضرورت توجه به رواج خرافات طی سال‌های اخیر و سوءاستفاده افراد شیاد و کلاهبردار از احساسات پاک مذهبی مردم را گوشزد کرد.

به گزارش خبرنگار شهاب‌نیوز، برخی از منابع داخلی از پخش دوباره شبنامه‌های گروه موسوم به «علم
حق و عدالت» در برخی محلات شهر تهران خبر دادند. با آن که این رسانه‌ها گروه مزبور را گروهی مجهول الهویه نامیدند، اما این گروه تنها یکی از ده‌ها کلاهبرداری است که تلاش می‌کند بر موج خرافات در جامعه سوار شده و از احساسات مذهبی پاک مردم سوءاستفاده کند.

گروه مزبور توسط شخصی راه‌اندازی شده که «ابراهیم میرزایی راهبر» خوانده می‌شود. وی در حالی خود
را «آقا پروفسور» نامیده و مدعی «نجات دنیا» شده است که بنا بر اعترافاتش در سال 1359، به دلیل مشکلات خانوادگی نتوانسته تحصیلات ابتدایی را به پایان برساند! بر اساس اطلاعات موثق، ابراهیم
 میرزایی پیش از انقلاب، خدمتکار و نظافتچی سازمان ورزشی تاج (استقلال فعلی) بوده است. وی پس از انقلاب ابتدا مدعی می‌شود که مسئولین سابق باشگاه تاج، تمامی امکانات و اموال این موسسه را به او بخشیده‌اند. سپس چند سال به فالگیری و انرژی درمانی می پردازد و پس از مدتی ادعا می‌کند که مسئولیت نجات جهان بر عهده او گذاشته شده است. وی هم‌اکنون خود را به صورت رسمی در وب‌سایتش «یگانه راهبر و نجات دهنده جهان» خوانده و مدعی «پاسخگوئى به تمام سؤالات بشرى در مليت‌هاى مختلف و بيان راه‌هاى خروج از بن‌بست‌هاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى» شده است.

خبرنگار شهاب‌نیوز می‌افزاید: فقط یک بار مراجعه به وب‌سایت این فرد و بیانگر تحصیلات زیر سیکل است
نشان می‌دهد که این «آقا پرفسور» تا چه حد در سوءاستفاده از احساسات مذهبی مردم
جدی است. به عنوان نمونه، وی نحوه کسب مدرک پروفسوری را در وب‌سایت خود عیناً چنین شرح می‌دهد: «دانشمندانِ رشته‌هاى مختلف علومِ زمان آمریکا و اروپا در برابر منطق علمى راهبر سرِ تسليم فرود آورده و با عذرخواهى از اينكه مدركى بالاتر از اين نداريم، ايشان مدركِ پروفسوراى فيزيولوژى انرژى انسان» را كسب نمودند.

وی همچنین در اطلاعیه موسوم به «نصر 8» آورده است: «آقا پروفسور راهبر برای تمام مردم جهان در
انبارهای خود مایحتاج اولیه را فراهم کرده است. برای رسیدن به دموکراتیک در جهان تحت رهبری یگانه نجات دهنده آقا پروفسور میرزایی، اغوام (اقوام) مختلف کرد و لر و سیاه‌پوست و آفریقایی نترسند. همه مایهتاج (مایحتاج) مهیاست». ابراهیم میرزایی طی سال‌های اخیر چند بیانیه شداد و غلاظ سیاسی نیز (به سبک بیانیه‌های فوق) علیه جمهوری اسلامی داده است. وی در پایان تمام اعلامیه‌های خود عیناً چنین جمله‌ای را می‌نویسد:
 «تنها راه نجات آدم، حق و عدالت در تحت راهبری یگانه نجات دهنده آقا پروفسور میرزایی حتمی است».
خبرنگار شهاب‌نیوز افزوده است: نمونه فوق که تازه‌ترین شبنامه آن در برخی محلات تهران توزیع شد،
 نمونه‌ای مضحک و خنده‌آور از موجی است که ظرف سال‌های اخیر به چشم می‌خورد. در واقع طی چند سال اخیر، اخبار متعددی از فعالیت افراد مشابه «آقا پرفسور» در شهرهای کرج، قم، مشهد، سبزوار و حتی تهران منتشر شده است. در این موارد، زنان یا مردانی که همگی بی‌سواد بوده یا تحصیلات ابتدایی داشته‌اند با سوءاستفاده از افراد ساده و احساسات پاک مذهبی آن‌ها، خود را نجات دهنده
 جهان یا ایران معرفی کرده و به کلاهبرداری مالی یا حتی سوءاستفاده‌های جنسی پرداخته‌اند.

این گزارش ادامه داده است: با آن که اغلب این افراد به دلیل برخورداری از مشکلات ذهنی و طرح مدعیات
شاخدار هیچ‌گونه تهدیدی محسوب نمی‌شوند،
 
 
اما مساله اصلی این است که چرا بخش‌هایی از جامعه (ولو محدود) جذب
 
این خرافات ضد مذهب و خزعبلات می‌شوند. و از همه مهم‌تر؛ چرا تعداد این
 
افراد در سال‌های اخیر افزایش یافته است.
 
تعدادی از چهره‌های آگاه و دوراندیش ظرف سال‌های اخیر نسبت به رواج خرافات هشدار داده و خواستار بررسی علل این پدیده و مقابله نرم‌افزاری و فرهنگی با آن شده‌اند.
 
با این حال، به نظر می‌رسد که این هشدارها چندان جدی گرفته نشده و
 
مسئولان امنیتی و انتظامی کشور صرفاً به برخورد قضایی با این قبیل
 
شیادان بسنده کرده‌اند.
+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در شنبه نهم آذر 1387 و ساعت 3:26 بعد از ظهر |
نظریه یکی از دوستان  دانشجو از کردستان ایران  (با اصلاحاتی از انجمن دانا )

ایران تا اواخر قرن هفتم هجری قمری تسنن مذهب بوده است واین یک واقعیت تاریخ وانکار ناپذیر است که حتی مورخین تشیع بر آن اتفاق نظر دارند وتمام مفاخر ایرانی چه دانشمندان وچه شاعران بزرگ ایران چون (
ابن سیناو فارابی وخواجه نصیر الدین ومحمد بن ذکریای رازی ورودکی ونظامی وعطار وعمرخیام وحافظ وسعدی ومولانا
همگی تسنن مذهب آنهم از نوع حنفی بوده اند وعده ای چون حافظ وسعدی بر تسنن شافعی بوده اند) واین واضح ومبرهن است که در دوره صفوی وابتدای حکومت این خاندان که همگی تا شاه اسماعیل  سنی بوده اند بنابر این دلیل که شیخ جنید یکی از امرای صفوی دوست صمیمی وقابل احترام تیمور لنگ گورکانی بودوتیمور لنگ قاتل درجه یک تشیع مذهبها بود که بنابر گواه تاریخ از سرهای بریده تشیعها مناره ساخت ودر آن نماز خواند پس نتیجه میگیریم اگر جنیدصفوی تشیع بود بیگمان سرش بریده شده بود وتیمور هیچوقت او را دوست خود نمی دانست اما خاندان صفوی اسماعیل دورگه (یک رگه ایرانی یک رگه انگلیسی است)

که به توطئه انگلیس آنزمان که امپراطوری عثمانی(ترکیه کنونی) در حال پشروی در کشورهای اروپایی خصوصا اسپانیا وجزایر سیسیل ایتالیا بود وبرای متوقف کردن امپراطوری قدرتمند عثمانی اقدام به اختلاف وایجاد مذهبی جعلی به نام تشیع که قبل از آن توسط حسن صباح  با نام فرقه اسماعیلی(پنج امامه)کرده بودوتربیت فدائیان تروریست مسلک اسماعیلی که در صدد ترور سران سردمداران ترک سنی وعده بهشتی توهمی که بادادن حشیش وافیون به فدائیها داده می شود که خود بزرگترین ضربه را به انسجام اسلامی آن روزگار داده برای اطلاعات بیشتر به (الموت...نویسنده فرانسوی..برتول)مراجعه شود
+++++++
دوست عزیز محقق ما
ما از این کار گران بها و ارزنده شما استقبال می کنیم ولی یک کمی مواظب باش جنبه توهین به افرادو باعث تفرقه نشود با تشکر از شما
انجمن دانا

3 آبان1387 ساعت: 12:27 توسط:یک دانشجوی محقق از کردستان

این یک واقعیته اینی که میگن حقوق بشر اولویت رو به اقلیت داده شامل حقوق مدنیه وگرنه هیچ کجای دنیا حقوق اکثریت رو فدای اقلیت نمیکنند نمونه اش حکومت به ناحق تشیع در ایران آیا حق وحقوق اقلیتهای مذهبی تسنن ومسیحی ویهودی را بر حقوق اکثریت تشیع ارجح میشمارد

نه عزیزان اینها همش شعاره نمونه اش سه میلیون تسنن در تهران زندگی میکنند آیا واقعا این اقلیت مسجدی در تهران دارند که بتوانند مراسم مذهبی خود را به جا بیاورند واین در حالیست که رژیم جمهوری اسلامی برای پرستیز خود برای اقلیت ارمنه مسیحی وواقلیت یهودی کلیسا وکنیسه گذاشته .....با این توصیفات خود قضاوت
کنید قضاوت بر عهده خود شما آیا هنوز اقلیت یکصد میلیونی تشیع در میان یک میلیارد ودویست میلیون تسنن دو قورتو نیمش باقی نیست هنوزم شمائید که توهین میکنید واین نشانه بی اطلاعی شماست وگرنه واقعیت مذاهب والاهیات احترام ودوستی و رفتار مودبانه است حتی در مقابل دشمنان واین در حالیست که شما صحابه ودوستان وفامیل و حتی مادران مسلمان را فحش وناسزامیگوید چطور میتوانیم به شما باور کنیم به قسم حضرت عباسیتون باور کنیم یا به دم خروس که زیر عباتوتان خودنمایی میکندامیدوارم از حرفام چیزی به دل نگیرید(خود شما تندروها مسبب شنیدن چنین واقعیتهای تلخی هستید ولی خدائیش خالی از لطف نیست شاید عده ای از شما با تفکر به این موضوع ها بیندیشد ودیگر از این مجادله ها توهین ها از هیچ تشیعی شاهد نباشیم)حرف حق تلخه ولی حق باید بر باطل برتری داده شودبا این حساب دیگر هیچ ایرانی نباید به مفاخر ملی اش تا اواخر هفتم هجری قمری
اش نباید افتخار کند چون آنهاسنی بدوند همین حافظ ومولانا وسعدی وعطاروابن سینا وجابر بن حیان وذکریای رازی ووووووووووو ولی خدایش این سنی ها چه آدمهای برجسته وموفقی بودند اونم چهره های چون حافظ و مولانا وابن سینا که
چهره های جهانی هستند و متعلق به تنها ایران نیستند وهمه بشریت به داشتن آنهاافتخار می کنند.اینبار استعمار کبیر بریتانیاتوسط شاه اسماعیل صفوی که حس جاه طلبی وخونریز بودنش بارها از چنگیز مغول سرآمد تر بود اقدام به تاسیس تشیع دوازده امامی کرد که با زور
وخشونت نواحی مرکزی ایران را با تهدید گرفتن جان ومال وناموسشان مجبور به پذیرفتن این مذهب جعلی کردوحال گواه این سخنان نوار مرزی ایران است که شامل(آذربایجان غربی وکردستان
واقلیت عرب وسرزمین بلوچها وترکمنهای شمال است) که هنوز بر مذهب واقعی ایرانی خود باقی مانده اند واین غده سرطانی از اصفهان شروع شد وتقریبا نود درصدمناطق مرکزی را فراگرفت اما نوار مرزی از این توطئه استعمار پیر مصون ماند اما
اسماعیل صفوی بارها وبارها امپراطوری عثمانی را به مبارزه طلبید وهر بار شکست سختی از عثمانیها خورد واین خود زمینه ساز اشغال مناطق شمالغرب توسط عثمانیها شد که مردم تبریز را در شدیدترین محاصره قرار داد که حتی در تاریخ به این اشاره شده که بعد از محاصره چند ماهه تبریز مردم شهر که منابع آذوقه اشان تمام شده بود مجبور شدند گوشت سگ وگربه وحتی لاشه مردار بخورند اینها رو تاریخ پانصد سال پیش این مرزو بوم به تاراج رفته به یاد دارد در تسلط حکومت عثمانی بر نواحی شمالغرب مردم آذربایجان بیشترین صدمات را متحمل شدند وحتی لهجه
زبانی خود را از دست داده ودر دوره های بعد تکلم آنها به ترکی تغییر یافت که کاملا با فرهنگ وآیین وسنن قبلیشان متفاوت وبیگانه بود واین بود دست آورد توطئه انگلیس وفرزند ناخلفش شاه اسماعیل برای ایران ومردم این دیار به تاراج رفته  نمیدونم
چرا اینهمه از گذشته هفتصد سال تسنن مذهب خود فرار میکنید در حالیکه پانصد سال است تغییر مذهب داده اید وهمکنون در جمعیت یک میلیارد و سیصد میلیونی در اقلیت مطلقی هستید که اصلا به حساب نمیاید اونم چیزی حدود یکصد میلیون
همیشه و در همه جا حق با اکثریت است

نظریه انجمن دانا

امپراطوری غارت کردن و کشور گشائی یعنی همه چیز شد اسم وظاهر ! هر کس گفت من مسلمانم شد مسلمان .عمل به اسلام یعنی تسلیم حق بودن شد در درجه بعدی و شد درجه دوم .الان بین این همه مسلمان کیه که تسلیم حق باشه ؟ آمدن اعمال بی درد سر را مثل نماز و روزه وحج و قاری قران خون زیاد درست کردن چه اعمال دورغی که درست نکردن؟ به اسم
صواب؟ به علی دشنام دادن شد صواب و به بقیه فرعیات اهمیت دادن که ظاهری بود . اصول اولیه را که انسان ساز بود را عمدا از یاد بردن ویا سر به نیست کردن .بعدش هم شیعیان که آمدن سر کار همان اراجیف را با وارد کردن خرافات دامن زدن اونا ازاون طرف افتادن اینا از این طرف . شیعیان ادامه دادن به جعل ودورغ درست کردن علیه اونا و سنی ها . چون نفهمیده بودن پیامبراسلام چی گفته ؟ چون اینا با انسان سازی مخالف بودن .انسان والا نمی تونه اجازه بده به کسی ظلم بشه . انسان ولا گذشت داره و مهربانه با همه و با کرم و بخشش است و یک کلام خلیفه ی خدا گونه است .


 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 4:12 بعد از ظهر |