تبليغاتX
دانا برای نشر حقایق دین و محوخرافات

حرف آخري كه مونده در اين رابطه بزنم اينه كه، با هر كي اين نقطه برتر هست كه هست ، با هر كي نيست كه نيست.

 اين طور نيست كه گفته اند كه حضرت هر كه راكه دوستشه مي بره بهشت ، هركه را نميخواهد مي برد جهنم .كسي نيست بگه مگر اين عالم هر كي ،به هركه است،كه حضرت هر كاري دلش  خواست بكنه . نه اين طورها كه مي گن نيست .اين معنش اينه كه وجود مقدس او ، كه به او گفته شده شما مي توني وتقسيم كننده بهشت وجهنم هستي ،معناش اينه كه تمام  اين عالم يه جور گتره است ( يعني هر كه به هر كيه است) اون هم در جائي

 كه همه ي نهان ها آشكار مي شه يعني چي ؟معناي اين كه  وجود مقدس او شخصيت برتريه، شكل قراردادي نيست.معنايش اينه كه تمام حرف هائي

 كه در معنا داره زده ميشه همه اين ها كفره ، بايد انسان جوري باشه  كه وقتي در قدرت مطلق شد  تمام صفات حق درش متجلي باشه ، انسان بايد اين جوري باشه ،اگر به محتاجي كمك نكرده  به دليل ترسش بوده از اين كه بي پول بشه .

 خوب اگر اين ترس ازش رفت اين بايد رحمش همون جا  كار بكنه .اگر در جائي رحم  نكرده  به دليلي بايد باشه، يك دليل خيالي كه اين ،جلوش رو گرفته

، وقتي اون  دليل خيالي رفت،بايستي اين رحم مطلق باشه .پس اگر كسي به اطلاق اومد در قدرت ودزه اي از صفات حق درش متجلي بود، خود به خود وبه خاطر اين خوبي هائي كه اين موجودبرتر داشته اين رو صاحب اختيار

كرده. نه آقا اين يه واقعيت يست كه ازش نميشه گذشت. و اين معناش اينه كه

 انسان اگر اون موجودي نباشه كه اگر به قدرتي رسيد هيچ يك از صفات حق

 درش تجلي نداشته باشه اين خود به خود همون ابليسه. يعني اين همون ابليسه كه

 سجده نميكنه آدم رو.

نميدونيد يه ذره خوبي در شخص اين چه كار ميكنه و چه ارزشي داره. آدم خيال ميكنه كه با اين ترك فعلها كه عمدتاً شكل قراردادي داره ۰(خودم رو عرض ميكنم، در خودم شكل قراردادي داره).

  اين كاري ازش برمياد به هيچ وجه.مسأله ي خوب بودن يك مسأله ي قراردادي نيست. همان طور كه بد بودن يك مسأله ي قراردادي نيست. معناي پرهيز از گناه يك مسأله ي قراردادي

 نيست. معناش اينه كه صفات در انسان . جوري موج ميزنه كه آدم رو از كار بد

 خود به خود دور نگه ميداره. اين تصور غلطيه  كه انسان توي اين فكره كه حق جل جلاله ازش يه چيزايي

 خواسته و همون چيزهاي قراردادي مثل عبادت و روزه گرفتن و حج رفتن باشه.

 نه قضيه به اين شكل نيست كه خواست يك موجود بيرونيه، نگاه كنيد كدومتون حاضريد سياه نور بخوريد؟ كي حاضره دست لخت به برق بزنه؟ به همون گونه كه مراعات يك مسئله عادي براي حفظ اين تن خاكي ضرورت داره به همون شكل مراعات يك مسئله در حفظ باطن

 من و شما نقش داره ا د م و قتی داردبا  بدی های خو د ش میجنگد میفهم خوبی چقدر ارزش دار د

 و الا چرا بايد ريا بكنيم؟ چون ريا معناش اينه كه انسان به هدف ديگري داره اون كار خوب رو ميكنه. نه اين كه چون اون كار خوبه به دليل خوبيش داره انجامش ميده. اگر ترك گناهي رو ميكنه به دليل ديگريست. نه به اين دليله كه بدي تو كار است. و بدي

 درونش اونو از اين كار منع ميكنه.اين انسان روي زمين كه در باورش اينه كه و يقينش

 اينه كه اين دنيا فقط اين تنه ی خاکیه، اين قالب فكري هم از هم متلاشي ميشه. يه روزي

 ميبينيد كه ديگه تن نيست، اين اون لحظه ايست كه خوبيها و بديها در ما داره ظهور پيدا ميكنه. يهو ميفهمه كه ارزش اين كه بهش ميگن بد نباش يعني چي. يهو ميفهمه كه ارزش اين كه بهش ميگن خوب باش يعني چي. هيچ اين مسئله ارتباطي به اين اسم نداره. اين اسم نقش نداره و يه خياله. آدم خيال ميكنه اين اوني كه تو شناسنامه اش نوشتند اسمش حسنه. نه اين طور نيست. اگر كسي اسمش مسلمونه ولي تسليم حقيقت نيست اين كافره. و براي همينه كه خودش رو در مقابل حقيقت مطرح ميكنه. اينه كه مشركه. اگر كسي اسمش مسلمون نيست ولي در برابر حقيقت

تسليمه اين مسلمون واقعيه. مهم اينه كه انسان چرا مذهب تون چي بوده؟ مگر غير از زردشتي بوده؟ چرا دنبال فلان شخص ميره؟ آبروشو خواسته كه دنبال اين ميره؟ براي اين كه اين

 كسي كه دنبال نقطه ي مقابلش رفته به اين دليل رفته كه نقطه ي مقابل اين فكره كه همه ي خوبيها در اين متجليه. خوب اگه من بيام اين رو بكوبم و نشونش بدم

 

 به این سوال می تونید جواب بدید

 

 احکام غیر ضروری دین که در ان تقلید جایز است کدام

است ؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 و ساعت 4:50 بعد از ظهر |
مقاله  نوشته شده

یکی از عزیزان این سایت است (تولد حضرت حق  روز پدرا مبارک پدرای زحمت کش جهان )

بسم الله الرحمن الرحیم 

تولد علی (ع) مبارک

بیداری وجود انسانیت را در ظلمت سیاه جاهلیت زمان، درتنگنای تاریخ با تولدی

ازدنیای نور صفای روح را به تمام هستی هدیه کرد تا پالایشی نو را به جامعه

انسانیت عرضه کند تا دفتر تاریخ با وجود مبارکشان از وجود انسانی چون او به

مباهات درآید وهل هله کنان نام مبارک علی را به زبان اورند که علی ازماست .ولی

آیا ما از علی هستیم ......قدرتمندی جذبه علی را به قدرتمندی جذبه زمین مثال می

زنند، اما افسوس و صد افسوس که تلخی من مسلمان درتار وپود اسلام آنچنان ول

وله ای به پا کرده تا جایی که پوستین وارانه اسلام را با آب و تابی که داعیه ندایی

دلسوز تر از مادر را به گوش میرساند تا از آن همه اخلاق خدا گونه علی فقط تولد و

شهادت را پاس دارم که ادعای مسلمانیم را چندین برابر به خلق خدا نشان دهم
تا

شاید مرا نصیبی از دنیا بهره مند سازند تا به اسم یک مسلمان زندگی کنم وبه اسم

یک مسلمان بمیرم .اما صد افسوس که آیا اخلاقم پاسدار حرمت علی (ع)

است؟دوست عزیز اگه دوست داشتی ازاین مطلب به مناسبت تولد حضرت علی(ع)

استفاده کن البته اگه دوست داشتید به اسم انجمن استفاده کنید

 

 احکام غیر ضروری دین که در ان تقلید جایز است کدام

است ؟

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 2:36 بعد از ظهر |

 

خوب حرف دوم بنده که بایست بدانید این است که ما اگر بخواهیم یک جامعه ای را

 بشناسیم  مثلاْ وقتی ما میگوییم که مکه در زمان رسول اله شما این تصویری را که ا مروز ما

از مکه داریم میبینیم را میکشیم و برمداریم به هزار و چهارصد سال پیش و عقبتر. حالا

مااسفالت هم است خوب پس اسفالت هم نمیکنیم. یا وقتی میگوییم

لباس یا فرش نگاه کنید ما یافته های امروزمان را برمیگردانیم یه هزار و چهارصد سال

پیش یا دو هزار سال قبل یا پنج هزار سال قبل. اصلاْ شما نمیتوانید تصور کنید در

 ذهنتان  از تصاویر روز و گذشته را . در شهرش. در لباسش. در غذایش. در اثاث

 منزلش. در حیوانی که برای آمد و شد استفاده میکردند. مثلاْ فرض کنید زیاد شنیده

 اید که فلان کس برای این که برای خودش سپر درست کند. شتر کم سن و سالی را

 دستش میگرفته و حمله میکرده به دشمن. این جور بوده. بله حالا هرچه شما فکر

 کنید که این بابا کجای این شتر را میگرفته و سپر خودش میکرده نمیتوانید تصور کنید.

 در صورتی که اصل قضیه این است که پوست شتر کم سن و سالی را که کارایی

 سپر را داشته میگرفته. یعنی بعد از این که شتر را میکشتند و گوشت آن را میخوردند

 از پوستش برای سپر استفاده میکردند. به این صورت که دور کمانچه ای می انداختند

 و آن را به عنوان سپر استفاده میکردهد. باز این را هم بدانید که استفاده کردن از سپر آن هم

سپر پوست اصولاْ تا وقتی کارایی دارد که ساختار آهن و گلوله در وسط

 نباشد. و الا وقتی کسی با گلوله کار میکند این سپر دیگر آنجا کارایی ندارد. بله.

 پوست شتر هم تا وقتی کار منکند که کسی شمشیر به کار نمیبرده. با چوب و

 چماق و سنگ همدیگر را میزدند. حالا این پوست میتوانسته کارایی داشته باشد

 خوب شما نگاه کنید در مقابل این تصور میگفتند این بابا شتر را  بلند میکرده و به

 عنوان سپر استفاده میکرده. یعنی با پوست شتر یک سپری برای خودش درست

کرده. لذا در محیط هایی که از فولاد استفاده میکردند یعنی از شمشیر استفاده

 میکردند سپرهاشان هم فولادی بوده نه پوست شتر. بعد سپر فولادی خیلی سنگین

 میشده خوب حالا خوب به عرضم توجه کنید پس برای این که این سپر را سبکش

 کنند خیلی متخصص میخواسته که بتواند این فلز را به قدری بکوبد تا نازک شود تا

بتواند در دست یک جنگاور به صورت یک وسیله ی دفاعی مورد استفاده قرار گیرد.

 یکی از مشکلات کسانی که در گذشته میخواهند یک تصویری از گذشته داشته

باشند این است که تصاویر روز را به گذشته منتقل میکنند. مثلاْ میگویند که رسول اله

 وقتی صلحنامه را نوشت چرا این جور صلحنامه نوشت که آن را موریانه بخورد؟ چرا

 نوشتند؟ با چه نوشتند؟ با کدام کاغذ نوشتند؟ مگر کاغذآنجا بوده؟ مگر قلم بوده که

 بنویسند؟ مگر کسی خط بلد بوده که بنویسند؟ آقا این سوالها خیلی محل بحث

 است. آقا این چند ماه قبل از رحلت پیغمبر این آیه نازل شده؟ ببین به چه کسی

 میگوید که نه خواندن بلد بوده و نه نوشتن. بعد آنوقت آن صلحنامه را لوله کردند

 و بردند در کعبه گذاشتند و سال بعد که رفتند دیدند موریانه همه جای آن را خورده. آقا

 مگه مکه موریانه داره؟ آقا مگه تو آن گرمای شصت درجه موریانه میتواند زندگی کند؟ جهت

 اطلاعتان عرض کنم

 که موریانه در جاهای مرطوب زندگی میکند حالا قربانتان بروم در آن گرمای خشک

 شصت درجه توی آن دره موریانه همه جا را خورده غیر آن بسم الله را نخورده؟

 مشکل یک مشکل دوم است که ما تصویر حاضر را مثلاْ فلان کس را که جز علما

 بوده با عمامه و هیکل و ریش و نعلین و ... تصور میکنیم خیال میکنیم که آن آقا هم

 آنطور بوده. نه آقا. باید این را بدانید که در گذشته عالم به کی میگفتند. اولاْ این تعبیر

 به این شخص در چند قرن بعد از حیاتش شده. اصلاْ آنجا یک کار آسانی نیست اولاْ

 من به شما بگویم که تاریخ را به صورت علمی شناختن این اصلاْ کار آسانی نیست.

 فکر نکنید این یک کار آسانی است . این یکی از مشکلاتیست که ما هرچه از

 امروز درک داریم برمیداریم و میگذاریم جای آن زمان. این اصلاْ نمیشه.

شهر بغداد. بابا این شهر بغداد حالا یک معنی دارد پانصد سال پیش هم یک معنی

 داشته. هزار سال پیش هم یک معنی دیگر داشته و نمیدانید که این عربهای وحشی

 با این تیسفون چکار کردند. آن شهر را کلاْ خراب کردند مصالحش را آوردند و با آن

 کاخهای بغداد را ساختند. اولاْ ببینید این مردم وحشی چقدر نفهم بودند. جل الخالق

 مگر میشود آدم این قدر هم نفهم و خر باشد. بیست و هشت سال طول کشیده با

 پنجاه هزار سرباز که این کاخهای تیسفون را خراب کنند. شما تصور نفرماییدفقط

همین یک خریت بوده.نه آقا .

 یک ایوان بوده که چهارصد و پنجاه سال طول کشیده تا این مجموعه

 کاخها ساخته شده نظامی در بخشی از قصیده هایش در خسرو و شیرین این مسله

 را کلا در آنجا درج کرده( مثلا ما  هی میگوییم خلیفه این اسم یک مفهومی

 دارد). امپراتور توی روم هم یک معنی دارد. اصلاْ دانستن و شناختن آن جامعه یک

 حرف اساسی است. شناختن مردم آن دوران هم یک حرف دیگر است.

 حرف سومی که بایستی آدم بداند خوب به عرضم توجه کنید  آقا بنده و جنابعالی

 داریم رادیو گوش میکنیم .همین جو ری خبر های جور وا جور گوش میکنیم .ولی اون

 تاجره که داره اخبار گوش میکند یک چیزه دیگه از خبر ها میفهمه ما یک چیز

 دیگه. میفهمیم. این تنها کافی نیست که شما جامعه ی گذشته را آن طور که هست

 آن طور ببینید. بایستی علاوه بر این که جامعه را ببینیم یک تصویر واقعی از این جامعه

 داشته باشیم.

 مسلمان نماز خوان بی رحم زیاد داریم و باگذشت کم داریم.

 بایستی هدفهای احتمالی در این جامعه را هم در نظر بگیریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در سه شنبه هجدهم تیر 1387 و ساعت 3:34 بعد از ظهر |

چكيده ي سخنراني دانشمند و محقق تاريخ  مرحوم آقاي سيد. مرتضی جزایری رحمت اله علیه  كه از

 روي نوار با ويرايش تقديم حضور شما ميگردد. از تمام كساني كه  

در اين مورد صاحب نظرند خواهشمند است هرگونه نظري دارند  

آن را به سايت ارسال فرمايند

 

۱. اين موضوعي كه در باره اش بحث ميكنيم موضوع كهنه ايست. منظورم بحثي است كه راجع به تاريخ                                                                  ميكنم .                                                                   

تاريخ گذشته قابل نقد است چون نقل شده و ميشود، اقوام و ملل براي زنده كردن غرورهاي ملي و بخشي به خاطر زيربناهاي فرهنگي ، گذشته ي خودشان را با آب                                                                                 

و تاب نقل ميكنند. ولي از نظر جوامع اسلامي مهمترين نقلها نقلهاي مذهبي است.                                                                                         

شما اگر تورات را بخوانيد يك مجموعه ي نقلي است. از اول تا آخرش يك مجموعه ي                                                                                      

نقلي است. اگر انجيل را هم بخوانيد (اناجيل مختلف را ميگويم) يك مجموعه ي نقلي                                                                                               

است. نامه هاي پولوس و نامه هاي پطرس همه مجموعه هاي نقلي اند.                                                                                                

در تاريخ اقوام و ملل نزاعي صورت نميگيرد خواه شما تأييد كرده باشيد يا تكذيب. از                                                                                           

كمبوجيه ، از كوروش ، از خشايارشاه.اين دعوايي نبوده .فرضا هم دو نفر مورخ نظر  

مخالف هم ديگه داشته باشند حد اكثر اين است كه اين يك رساله يا مقاله يا نظريه ا 

ي ميدهد و آن ديگري را رد ميكند. ولي در مورد نقلهاي تاريخي كه به تصاوير مذهبي  

شكل ميدهد اينطور نيست. جنگها راه مي افتد، خونريزيها ميشود، ... غوغا ميشود.   

خوشبختانه در حال حاضر مذهب و دين در درجه ي پانزدهم قرار گرفته يعني ديگر  

كسي اهميت به اين كه كسي چه باوري داشته باشد نميدهد. و الا اگر ما به  

دويست سال پيش برگرديم مذهب كه سهل است بين فرقه هاي مختلف هم جنگ و  

خونريزي بوده. يعني بين اخباريون و غير اخباريون جنگها شده. (دو فرقه هستند در  

اسلام) توي شوشتر، حيدري ها و نعمتيها با هم جنگها داشته اند و همديگر را  

ميكشتند. (دو فرقه هستند در اسلام)در تبريز شيخي و بالاسري با هم جنگ

 

داشتند.                                                                                                    

مهم در نقلهاي تاريخي اين است كه تصاو یر نقلهاي متخالف دودستگي ايجاد  

ميكند.اين دسته هواداران آن دسته را ميكشد و آن دسته هواداران اين دسته را 

ميكوبد.                                                                                     

اديان سامي. ادياني كه اين طرف اقيانوس هند قرار گرفته اند اينها همه شان نقليند.  

اديان آريايي هم همه اش استوره است. اينها را شما نميدانيد يعني آن بخش اصلي  

در اوستا گاتاهاست كه استوره هاي زرتشت است مال هندوهاست، آن هم مشتي  

استوره است كه اظهار عشق به خداي شيواست.                                

به اين ترتيب من با اديان آريايي كار ندارم گو اين كه در اين بحث سراغ آنها هم  

ميروم.ولي فعلاً كاري به آنها نداريم. به اين طرف كار داريم كه مجموعه ي ذهنيتهاي  

ديني در جامعه ي يهود بر نقليات تورات استوار است و نقليات تورات يك متن  

تاريخيست و مجموعه ي ذهنيتهاي جامعه ي مسيحيت در فرقه هاي مختلفش  

مثل كاتوليكها وپروتستانها و ارامنه و همه ي فرقه هاي آن بر نقليات اناجيل استوار  

است كه يك مشت نقل است.                                                                   


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 و ساعت 3:5 بعد از ظهر |
اندیشه نیک و جامعه ساز فردوسی

 

جهانيان بدانندكه ماركسيست ها و كمونيست هااين انديشه جامعه ساز(همسان بودن) را از فرهنگ بزرگ ايران زمين ربوده وبا دگرگوني هائي نه به شايستگي مرامنامه اصلي ايرانيش آنرا بنام خود ثبت كرده اند                                                                
همي گفت هر كو توانگر بود                تهي دست با او برابر بود
نبايد كه باشد كسي بر فزود                 توانگر بود تار و درويش پود

 ودر عصر نوشيروان بزرگ سخن بزرگمهر دانا نيز تا به آنجا ميرسد كه ميگويد:                          

نبايد كه خسبد كسي دردمند                                كه آيد مگر شاه را زو گزند

هرانکس که باشد به زندان شاه                           گنهکاریا مردم بی گناه

بفرمان یزدان بباید گشاد                           به زند اندران اینچنین کردیاد

گنه كرده را پند پيش آورم                                چه ديگر كند ، بند پيش آورم

ودردوران شاهنشاه بهرام گور نخستين گامهاي يك پادشاهي آزاد و سوسيال برداشته شد:

                      كسي را كه درويش باشند نيز                           زگنج نهاده ببخشيم چيز      
           كسي كو بميرد نباشدش خويش                   وزو چيز ماند ز اندازه بيش
           بدرويش ببخشم نيازم به گنج                      نبندم دل اندر سراي سپنج

در روزگاران جمشيد شاه بزرگ اين فرمان بسيار بها مند براي درمان رايكان صارد شد:
              پزشكي و درمان هر دردمند                در تندرستي و راه گزند

نباید که یابد تهی دست رنج                 که گنجور و رامش بتوزد ز گنج

جهان سر بسر در پناه من است                  پسنديدن داد راه من است
گشاده است با هركس اين بارگاه                     زبدخواه و از مردم نيكخواه

اگر راي دهنده رأيش را به نادان بدهد دولت را كه زندگي خود او بخشي از آن دولت است سرنگون خواهد نمود ، و به هيچ وجه نبايد به نا آگاهان و بيخردان راي دهد                                                      


بنادان اگر هيچ راي آورد                              سر تخت خود زيرپاي آورد

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه دهم تیر 1387 و ساعت 4:54 قبل از ظهر |