تبليغاتX
دانا برای نشر حقایق دین و محوخرافات

 (ادامه مطالب از کامنت قبلی )ادامه سخنرانی گهر بار استاد مرحوم حجت  الاسلام سید مرتضی جزایری رحمت اله علیه

 كتابي نوشته شده به وسيله ي يه شخص ايراني به نام

مرد نامتناهي. اين رو شخصي نوشته كه اون خودش

نامتناهي بوده. يه مرد مسيحي هم به نام جورج

جورداق هم كتابي نوشته در تحليل شخصيت علي به

اسم( صوت العدالت الانساني). اين تحليل شخصيت به

يه معنا بالا بودن سطح گوينده و شنونده رو داره نشون

ميده و معلوم ميشه كه انسان بايد دل به گرو اون كسي

بده كه از خودش برتره. سعدي هم يه غزلي داره كه :

 

 

 

پرده بردار كه بيگانه خود اين روي نبيند،

     تو بزرگي و در آئينه ي كوچك ننمايي.

 تا انسان در خودش بزرگ

 

نشه به بزرگان راهي پيدا

 

نميكند.

 اصلاً امكانش نيست. مثلاً بچه حد فهمش در بزرگي اينه كه زور باباش از اون بيشتره. زيادتر از اين نميفهمه. ولي كم كم كه بزرگ

ميشه تو خودش، ميفهمه كه بزرگي يعني چي.

من مقايسه كردم بين شخصيت علي بن ابي طالب و

زرتشت و عيسى بن مريم. تصور نكنيد بدون حضور

اضداد امكان نمود چهره هاي برتر اصلاً ميسر است.

علي بن ابي طالب در زمان خودش همه ضدش بودند،

همه جور ضدي كنارش ايستاده بود، (يه كسي هي به

شيطون نفرين ميكرد. يكي ديگه اومد بهش گفت اگه

اين شيطون نبود تو كار خوب ميكردي؟ يا اگه شيطون

نبود تو راهي به خوبي پيدا ميكردي؟ تو كه انساني

حسد نميكردي؟ دروغ نميگفتي، تكبر نميكردي؟)

هر كسي بخواد به هر اندازه اي به خوبي برسه بايستي

از ضد اون خوبيها عبور بكنه و اين توان عبور از

اون رو پيدا بكنه. كه اگه اين كارو كرد ميتونه به

خوبي برسه. و الا الاغ همون انسانه كه شيطون نداره.

شتر هم همون انسانيه كه حسد نميكنه، تكبر نميكنه،

دروغ نميگه،. والسلام

سخن رانی مرحوم  استاد مرتضی جزایری رحمت اله علیه

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 و ساعت 7:43 بعد از ظهر |
(ادامه  کامنت قبلی)سخنان گهر بارمرحوم حجت الاسلام سید مرتضی جزایری رحمت اله علیه 

 آدمي كه درش خاصيت وفا است وقتي

 به يه جفاكار برميخوره نميدوني چه جوري برآشفته

ميشه. (من خيلي تو باطنم از خودم شرمنده ام كه اين

 حرف رو دارم ميزنم ) امام شخص نيست.

 گر دولت وصالت خواهد دري گشودن،  

 سرها بدين تخيل بر آستان توان زد.

شد رهزن سلامت  زلف تو زين عجب نيست ،

گر راهزن  تو باشي صد كاروان توان زد.

 آدم با خودش كه بجنگه ، با بديهاي خودش كه

 بجنگه، اون وقت ميفهمه ارزش خوبيهاي واقعي

 توي عالم چيه. آدم تصور ميكنه كه امام يعني كسي كه

 نماز زياد ميخونه، روزه زياد ميگيره، غذا كم ميخوره،

 والّه اين كارها خيلي آسونه. خيليها ميتونند بكنند. اما

 اين كه امام نيست.

نه هركه چهره برافروخت دلبري داند،

    نه هركه آينه سازد سكندري داند.

امام اوني نيست كه از غيب خبر ميده، چون اوني كه

آينه ميسازه از غيب هم خبر ميده.

اين بسيار قيمتي است تو عالم كه كسي بتونه به امام

توجه كنه و معناي توجه كردن هم در خيال نيست.

معناي توجه كردن به امام اينه كه بتونه در اوج خودش

اون رو ببينه. تصور نكنيد كه رسيدن به اين حقيقت كه

انسان يه موجود بي هدفه توي اين عالم، تصور

درستيه. من خيلي حرفهارو ميدزدم و ناقص ميگم.

چاره اي هم نيست. انسان يك موجود بي هدفي تو اين

عالم نيست و هدف انسان هم همون امامه. هر كس

درش ذره اي از صفات حق متجي باشه به اون نقطه

اي متصل ميشه كه هيچ نقص و خطوري در آن نيست.

حالا اسم اين رو يه چيز ديگه اي گذاشتند. نميدونند،

خبر ندارند. حالا كم كم داره اين بحث اوج پيدا ميكنه،

كم كم معلوم ميشه كه جنگ، جنگ لفظ و شخص

نيست. تشيع به معناي واقعيش اينه كه شيعه، يه موجود

هدف داريه. هم در خودش و هم در عالم. و اين بدون

تربيت امكان پذير نيست. و براي همين كه بخواد

خودش رو تربيت بكنه بايد به اون امامش و الگوش

 توجهش رو جلب بكنه تا به اون اوجي، كه بايد، با

امامش برسه. و هم هركه درش قطره اي از درياي

 بيكران صفات حق متجلي باشه اين عاشق امامش

 ميشه. كه هر كه در رحم هست مشتاق ،اون رحم

مطلق است. هركه در تواضع است، مشتاق اون

 تواضع مطلق است. بدون اين كه هيچ تكيه اي به

 فرموده ي رسول داشته باشه تشخيص ميده. 

 

(ادامه مطلب  در کامنت بعدی یا اینده )

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 7:6 بعد از ظهر |

(این مطلب دنباله کامنت قبلی است )  ادامه سخنان گهر بار استاد مرحوم  حجت الاسلام سید مرتضی جزایری رحمت اله علیه . 

 

اصلاً مشكل بودن اين كار اين جوري

 نيست كه ما بخواهيم مثل نماز خوندن به صورت

 قراردادي عادت كنيم اونو انجام بديم. يه ماه به ما

 گفتن روزه بگيريد و گرفتيم. يه وقتي به ما گفتند نماز

 بخونيد و خونديم. به ما ميگن بريد زيارت و رفتيم.

 ميخوام كه ترتيبي بدهند كه اين وسايل آمد و شد راحت

رو بردارند. از  اين مجموعه ي كساني كه به زيارت

ميروند چند نفر ديگه فكر ميكنيد خواهند رفت؟

آدم هيچ نميدونه كه وقتي امام ميگن يعني چي؟ چون به

اين آسوني حتى توجه كردن به مردم صالح تو عالم

ممكن نيست. تا برسه به اين كه كسي بخواد به امام

توجه كنه. ما خيال ميكنيم كه همين كه اسم شخص رو

دونستيم ميتونيم بهش نزديك بشيم.

تو كز سراي طبيعت نميروي بيرون، 

   كجا به كوي حقيقت گذر تواني كرد؟.

دونستن اسم چي به من و شما ميده؟ اين زمان ميبره

 تا انسان كم كم به اين حقيقت متوجه بشه كه نه خودش بي

 هدف تو اين عالم آفريده شده و نه عالم بي هدف آفريده

شده. و هدف در انسان پيدا كردن، و اتصال به امامه.

بخواد يا نخواد انسان به اوني كه از خودش در هر

صفتي كه برتره، به هر كسي كه هدف داره متصل ميشه. 

حضور معاني درباطن از يك طرف ايجاب ميكنه قبول

و پذيرش تربيت رو. و از طرف ديگر انسان رو مكشد

به طرف آن انسان برتر.

مذهب عاشق ز مذهبها جداست،

    عشق اسطرلاب اسباب خداست.

 تو اين حرف ميخواد بگه كه فرقي بين ذهنيتهاي خيالي

  ديني در طبقات مختلف نيست.  هر كس تو عالم بخواد

 تو خودش خوب باشه به اون نقطه ي اوج ميخواد

خودش رو متصل كنه.   در فرم قراردادي حالا اگه

بهش بگن مسلمون، ميخوان بهش بگن كافر، ميخوان

بهش بگن مسيحي، فرقي نميكنه. اين انسان عبور كرده

از مقاطعي و كم كم اين حرف درش تحقق پيدا كرده.

ميخواد به زبون بگه يا نگه.

 كه هر دل كه، دگرگون شد از ناله ي بلبل ، در دامنش

 آويز كه در وي خبري هست.

 اگر هر كسي بيرون از اين شكلهاي بنده و جناب عالي

كه قبله مون كعبه ي معظمه است، ولي يه دسته اي

 قبله شون اين نبود، و اين رو فهميديم كه اون آدم شكوفا

شده، در صفات حق در درون وجودش، اين همون

 انسان برتريه كه ما دنبالش ميگرديم. همه ميدونيم كه

 بدون تربيت و مربي امكان اين شكوفايي در كسي

 نيست. و هم اين موجود تسليم اون نقطه ي برتر خودشه.

 بنده يه دفعه ادعا كردم هر كس تو حقيقته،( براي اين

 كه كم كم انسان روي زمين اين رو ميفهمه كه خوب

 بودن و آدم بودن يك حقيقته توي اين عالم.) و هر كس

 بخواد يا نخواد تسليم اون كسي ميشه كه از خودش

 برتره.بنا بر اين در همه ي عالم شيعه ي غير علي بن

 ابي طالب نميتونيد پيدا كنيد. نميتونيد شما حتى يك نفر

 رو پيدا كنيد كه سهمي از اين معاني در درونش باشه و

 اين شخص مشتاق اون نقطه ي برتر نباشه. شما توي

 رحم بياييد، مگه ميتونيد با يه كسي كه داره بي رحمي

ميكنه سازگار بشيد ؟ آدم رحيم وقتي ببينه يه كسي

 داره به يه عاجزي ظلم ميكنه نميدوني چطور

 برآشفته ميشه.

(مطلب ادامه دارد  در کامنت بعدی یا آینده )

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 6:58 بعد از ظهر |
ادامه سخنان گهر بار استاد مرحوم حجت الاسلام  سید مرتضی جزایری رحمت اله علیه

پس دعوا سر اين نيست كه مامون خلافت بكنه يا علي

 ابن موسي رضا ، حسين باشه يا يزيد،اين كه يك

 دعواي شخصي ميشه،اگر ما اين طور تصور كنيم اين

همان خواست يزيد است ،يزيد هم تصور مي كرد كه

 حضرت سيدالشهدا هم منظورش اينه كه  قصد داره

 حكومت كنه،بجاي يزيد.

 اگر از صفحه روزگار، شمر را بردارند، ديگه از

 حسين اسمي مي ماند.

 اگر از دشمنان علي هيچ اسمي نباشه ديگه از علي

اسمي باقي مي ماند.

پس وجود جمله اشيائ به ضدشان است.اگر نور نباشه

تاريكي معنا پيدا مي كنه.پس اين عالم هدف دار آفريده

شده است ومن در خودم هدف دارم،بدون هدف نه من

 ونه اين عالم آفريده شده است.و پي بردن به اين معنا

 آدم را به دوچيز رهنمائي مي كنه، يكي اين كه ما

 دراين عالم دنبال تربيت خودمان بايد بريم و از

 استعدادهاي درون خودمان با داشتن مربي استفاده كنيم

 و آنها رو شكوفا كنيم و تا آن هدف را  در خلقت دنبال

 كنيم،دوم اينكه توي اين عالم يه انسان برتري هم

هست ،كه مگر انسان هائي كه توي آن جامعه  وحشي عرب،

اون زمان بودند مگر اين درك را داشتن .

 معناي امام رفته رفته در اون جامعه پيدا شده، واين

پس از قرن ها كم كم در انسان ، اين معنا نقطه اوج

 روحي اش ، اينه كه اين عالم بدون هدف نيست .عده

 اي ميگن كه اين چيه ما هرروز صبح از خواب پا

 ميشيم اصلاح مي كنيم ، لباس مي پوشيم مي ريم سر

 كار،شب بر مي گرديم مي يائيم خونه اين هم شد

 زندگي اين چيه ديگه.واقعا حرف درستيه،اگر هدفي در

 كار نباشه اين زندگي خيلي چرنده . پس توجه به هدف

 انسان رو به اين واقعيت رهنمون مي كنه كه اين عالم

 بدون امام ورهبري كننده نيست .    

  امام توي اين معنا كه بعدازقرون انسان كم كم بهش

 نزديك ميشه حقه ،  نه اون كسيه كه به شكل، اوسطوره

است و ما از اون انتظار معجزه داريم.چون اگر دنبال

اون جور امام ها بوديم در هند خيلي زياد هستند آ دم

 هائي كه به قطار ميگن حركت نكن، حركت نمي كنه

 ميگن حر كت كن حركت ميكنه.در تمام دنيا كساني

 هستند كه اينها عادت دارند بر اثر رياضتي كه ميكشند

 خودشون رو از زمين بلند ميكنند. ولي امام اونه كه

 بياد تو غضب و غضب نكنه. تمام شرايط براي حسد

 جمع بشه و حسد رو به  كار نگيره،تمام شرايط براي

 تكبر وله كردن طرف رقيبش، براش مهياست، ولي اين

 كارو نكرده،كي مردش اين كارهارو نكنه ؟من كه

 مردش نيستم. يه عمري ميشه روزه گرفت ، يه عمري

 ميشه نماز شب خوند. ولي كي مردشه نكنه،همه شرايط

جمع شده كه شخصيت رقيب رو ببره واونه از همه

چيز ساقط كنه وتمام عمرش اون پدر اين را در آورده

 وتاتوانسته در حق اين بدي كرده،حالااين با يك كلمه

 مي تونه پدرش رو در آوره ومي تونه تمام آبروي اون

 را ببره، ولي اين كار رونكرده.

 آدم تا در فكر اصلاح خودش نيفته نميفهمه اين

چقدر مشكله.

 

(بقیه این سخنان در کامنت اینده  بالا یا پائین  فرقی نمی کنه )

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387 و ساعت 6:51 بعد از ظهر |

حافظ ميگه: دعاگوي غريبان جهانم.

 

بعد هرچي تهديد كردند كه حضرت رو از بين ببرند و

آخرش اونو كشتند. حكومت افتاد دست كي؟ درست

دست نقطه ي مقابل افتاد. و مردم با اون خيلي

سازگارتر بودند. و ميدان جعل حديث يه ميداني بود كه

همه از هم سبقت ميگرفتند. حالا حديث بود كه جعل

ميشد حتى در مقامات ابوسفيان.

شما نگاه كنيد كسي اومد جاي علي نشست كه در طول

دعوت 23 ساله ي پيامبر كه 13 سال در مكه دعوت

ميكرد و 10  سال هم در مدينه، اين شخص تا سالهاي

آخر فوت پيغمبر با رسول الّله در جنگ بوده. و سال

آخر اومده اظهار اسلام كرده. اين شده جانشين رسول

الّله. من نميدونم ، آقا چقدر حديث در مدح و ثناي اين

مرد  جعل كرده اند. و چقدر در مذمت علي و امام

حسن و سيد الّشهدا حديث جعل كرده اند. و سعي كردند

كه مقاومت اونهارو در برابر اين درنده هاي وحشي

سياسي، قلم داد كنند. دو دسته بودند كه با هم ديگه جنگيده

بودند و اين دسته اون دسته رو از بين برده بود. كار

سيد الّشهدا رو اين جور نشون داده بودند. و شما

نميدونيد كه اين انسان متعالي چه انقلابي در جامعه ي

بشريت از خودش نشون داد. هيچ كس از مردم

سرشناس اون روز اين كار رو پذيرا نبودند. براي

همين هم با يزيد بيعت كردند. حتى بچه هاي عباس،

عموي پيغمبر هم با يزيد بيعت كردند. ولي اين آدم به

تمام معنا گفت من با اين آدم ظالم و جائر بيعت نميكنم.

خودم رو در اختيار اين نميذارم. قبلاً عرض كردم كه

بخشهاي فرهنگي اينها يه جور كششي به طرف علي

بن ابي طالب داشتند. از جمله ي آنها يمن بود. ميبينيد

كه همه شون شيعه هستند. منتهى شيعه ي زيدي هستند.

حضرت فكر كرد كه من بهترين راه برام اون است كه

برم به عراق كه از نظر فرهنگي، فرهنگ بالاتري

داره و هم همجواره با ايران. هم 4 سال پدرم در اين

كشور حكومت كرده بنا بر اين شخصيتهاي اين ش

يك جور ارادت و آشنايي هم نسبت به علي داشتند.

ناچار حركت كرد و اومد.  در حالي حركت كرد ،عليه

يزيد كه هيچ اثري از قرآن توي اين جامعه باقي نمانده

بود. (كاري به نماز خوندن و دور هم جمع شدن و

قرآن خوندنشون نداريم) اصلا اثري از معنويات قرآن

نبوده هر چي بوده  كارهاي فيزيكي بوده. هيچ اثري نه

از معنويت رسول الّله بوده و نه از قرآن بوده فقط

حديث بوده كه جعل ميكردند و ميساختند و نقل

ميكردند. براي همين هم كتاب 23 ساله را عليه آن

حضرت نوشتند. تازه اين كتاب موقعي نوشته شده كه

بيشتر احاديث صحيح رو نقل كردند. و اين كتاب از

روي اون احاديث، آن چهره ي ناپسند رو از رسول

الّله نشون ميده همه اش مال حكومت 20 ساله ي

معاويه است كه نه تنها از علي هيچ اثري نبوده، بلكه

حضرت رو در تمام منابر، و نماز جمعه ها لعنت

ميكردند.  هيچ ايراني حق نداشته در هر حدي از علم

ودانش كه بوده ، كاره اي بشه.و در منصبي از

مناصب حكومتي قرار بگيره.  عرب وحشي آدم خوار

حكومت دست اينها بوده. اين انسان متعالي گفت: من

دستم رو تو دست شما يا نماينده ي شما نميذارم. اين

شخص كه در اين حد از انحطاط اخلاقي است .

 حضرت با اين كارش ياد پدرش علي و جدش رسول

الّله را براي هميشه در اين فرهنگ به تدريج ولي

خيلي زمان برده تا اين فرهنگ معنوي و ظرافتهاي

احساسي را به انسانهاي امروزي  منتقل كرده.

شما فكر نكنيد كه اروپاييها كه امروز بهشون ميگن

متمدن ترين آدمها، در 200 سال پيش اينها اولين

مستراح در كاخ بكينگهام ساختند. اون هم در زمان فتح

علي شاه قاجار بوده. به تقاضاي ايلچي فتح علي شاه

قاجار اولين حمام در پاريس ساخته شد. كاخ ورساي

معروف هم هنوز مستراح نداشته.

با اين اعمال حضرت نشون داد كه ميشه جلوي حاكم

ظالم ايستاد. و همه چيزش رو توي اين ايستادن داد.

خيلي متأسفم كه اون چيزي رو كه بايد براي مردم

توضيح بدم نميتونم. و متأسفانه هيچ كدوم از گوينده ها  

اين حقيقت رو براي مردم توضيح نميدند. 

وسعی ميكنند فقط مردم رو بگريونند. ولي اين يك حقيقته. كه  

اگر شما حضرت سيد الّشهدا رو از تاريخ روي زمين

 برداريد ديگه هيچ نشوني نه از علي بن ابي طالب  

ميبينيم و نه هيچ نشوني از رسول الّله و نه مجموعه ي

 معنوي قرآن. تمام تاريخ اسلام را با خون خود و  

يارانش تجديد بنا كرده بر پايه ي بسيار محكم و

 استواري كه غير قابل شك و ترديد و پاينده و

 جاودانيست. و فرهنگ شهادت، ايثار، جوانمردي،  

گذشت، درست بودن ، سربلند زيستن، شرافت،  

انسانيت، وفاداري، را جاودانه و بناي مستحكمي را

 نهاد كه امروز ما آن را داريم تحليل ميكنيم.  

 در يك آزمايش كوتاه انسان مي تونه بفهمه كه شخصيت  

هاي اخلاقيست كه شخصيت هاي علمي را مي آفريند .

 يك شبي با يكي از دوستان از كنار يك ساختمان بزرگ چندين طبقه مي

گذشتيم كسي كه با من بود گفت آقا ببين كه علم چي كار كرده ؟گفتم  نه

ببين كه حرص چكار كرده؟ اگر حرص را از اين شخص  بگيرند؟ آيابه  

چنين كاري دست مي زد؟

زير بناي تمام اين صنايع و اين تمدن بشري شكل

گيري ظاهري اون شخصيت اخلاقي انسان است. رحم

ها بيمارستان ها رو ساخته ولي اين حرص هاست كه

از اين بيمارستانها  بهره گيري مالي ميكنند.

شخصيت اول در هر انساني اون خلقيات دروني اون

شخص است.واين اشتباه است كه ما خيال مي كنيم

آفرينده صفات در انسان ذهنيت هاي تعقلي اوست.به

هيچ وجه اين طور نيست .آدم با اون صفات دروني

خودش آدم مي شه نه با يافتهاي بيرون از خودش

،هر قدر هم در علم ودانش بخواهد جلوبرود،به هر كجا كه

مي خواهد برسد، ولي اگر درش رحم نباشه ،بي رحمي

هاست كه شخصيت اون را مي سازه.اگر درش تواضع

نباشه تكبرهاست كه اون را مي سازه.

براي رسيدن به علم آموزش لازم است ، ولي براي

رسيدن به صفت تربيت لازم است. براي رسيدن به

صنعت آموزش لازم است ولي براي آدم شدن تربيت

لازم است.تربيت بدون مربي و الگو،امكان ندارد. واين

خاصيت صفت است كه به برتر از خودش كه مي رسه

خود به خود جذب اون آدم برتر مي شه.آدم رحيم به

رحيم تر از خودش كه مي رسه به اون جذب مي شه

يعني بطرف اون كشيده مي شه يعني اون رو امام

خودش مي دونه وسعي مي كنه به اون نزديك تر بشه

براي همين در خودش بيشتر تلاش ميكنه ورحيم تر مي شه.

متواضع تر ميشه.عيب پوش تر ميشه . اينا همش

 انعكاسات روحي اون مربيه. 

بر اثر غفلت هائي كه ما مي كنيم از اين مطلب  

،موجب مي شه كه  انسان خودش رو ول مي كنه

 وباري به هر جهت بارمي آيد ونمي دونه كه اگر اين

 استعدادهايش  در او شكوفا بشه  اگر ذره اي درش رحم

 باشه اين رحمش شكوفا ميشه  وتوسعه پيدا مي كنه و  

رشد مي كنه .اگر ذره اي در كرم است اين شكوفاتر

 مي شه . براي همينه كه داشتن يك مربي مي تونه همه

 استعداد هاي نهفته در درون مارو شكوفا كنه.

 اعمال ظاهري  تا وقتي  ريشه در انسان نداشته باشه،  

يك خياله واين خيال مي ميره در انسان، انسان اگر در

 بود وجودي خودش چيزي هست اين همان چيزي است

 كه ما دنبال آن هستيم ،هر چي هست توي همان  وجود

 است بيرون هيچ خبري نيست. 

كم كم  انسان داره مي فهمه كه راه آدم  

شدن،شكوفائي صفات خدائي است. در او.براي

همين هم احتياج به مربي پيدا مي كنه .حالا هم احساس

 به يك مربي داشتن را حس مي كنه ،هم يك حسي نسبت

 به اوني كه در يك صفتي از خودش بالا تره رو حس

 مي كنه.كه اين همان امامه والگوست در جامعه ، كه

 نياز اون جامعه را تامين مي كنه.

 پایان قسمت اول سخن رانی مرحوم استاد سید مرتضی جزایری بقیه در کامنت بعدی

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 10:35 بعد از ظهر |

جواب به شما
دوست عزیز
صراط المستقیم همان راه عقلی فکر کردن و علمی پذیرفتن چیزهاست اگر غیر از

این است شما بیائید در باور های  خودتان شک کنید فقط فکر کنید ؟؟؟اگر با این عبادت که برای بعضی ها

هیچ سودی بجز خودنمائی ونان را به نرخ روز خوردن ندارد . تمام تکلیف ما همین است که خوب بحثی

نیست ؟ولی ما به ذرات این کائنات بدهکارم  مگر الکیه این همه افرینش ؟ همین چند تا اعمال بدون

معنی و فایده و تمام.نه قطعا این طور نیست  .

 چیزی را بدون فکر کردن قبول نکنید ؟؟ برای هر کاری دلیل بخواهید که آنرا قبول کنید . شما اگر در

یک خانواده یهودی دنیا آمده بودی حالا از دین یهودی ها دفاع میکردی غیر از این است

چون پدر مادرمان یادمان دادن این طوری باشیم و اخوند کلیسا این هارو گفته. غیر از

این است ؟؟؟؟؟شما در هیچ کدام یک از این ها که برات گفتن تا حالا فکر کردی ؟؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 5:7 بعد از ظهر |

سلام
دوست من اگر کسی به ناموس تو هتک حرمت کنه تو براش بزرگداشت میگیری ؟
بابا انصافت کجا رفته؟ اهل تسنن تو کتابهای خودشون ، آتش آوردن در خانه علی وتهدید کردن حضرت زهرا توسط عمر وجواب ندادن حضرت زهرا به ابوبکر وعمر را ذکر کرده اند هم در صحیح بخاری وهم در صحیح مسلم

شما مطالعه ات کمه چه ربطی به افراط و تعصبات داره؟
فقط میدونم در مقابل این سخنانت مسئولی...
یاعلی
++++++++

جواب به
دوست عزیز

تمام این کتاب های صحیح بخاری و مسلم و مسعودی طبری ابن

فلان و بهمان را اگر مطالعه کنید از دین هم زده می شید تا برسه

به اینکه مسلمان بشی همش دورغ های شاخ دار با هیچ عقل

عاقلی جور در نمی یاد. شما به این عقل خودتان مراجعه

کنید با سند و مدرک نقلی یا فلانی گفته که نمی شه با عقاید

ملیون ها آدم بازی کرد.چرا قدری فکر مون را کار نمی اندازیم و می

خواهم باز هم کور کورانه عمل کنیم

و همه چیز را قبول کنیم.مبازره با خرافات عقلی عمل کردن

است .مقایسه کردن است هر چیزی را با بقیه چیز ها مقایسه کنید

با زمان با علم اون زمان با جا های دیگر کره زمین و مناطق

دیگه.مثلا یکیش اینکه صنعت درب و پنجره سازی را بررسی

کنید از چه زمانی درب و پنجره سازی مد شده ؟در آن بیابان های

بی آب و علف و نبودن راهای و خیلی چیز های دیگر را در نظر

بگیرید و نداشتن صنایع این امکانات حالا را نبینید و برید در 1400

سال پیش بذارید.اعراب به هیچ هنری پیراسته نبودن . آخه

اگر من بخواهم همه چیز را توضیح بدم یک دریا می شه تاریخ نقلی

و گفته شده همش دورغ است همش. شما ببیند یک کلاغ چهل

کلاغ از همین گفته هاست شده ضرب المثل . اون زمان روزنامه که

نبوده؟ کاغذ که نبوده؟ قلم که نبوده؟ جواهر که نبوده ؟ اصلا کسی

با سواد که نبوده بجز یکی دونفر یهودی هر چی خواستند کردند و

گفتن و نوشتن دادن به خورد ما در 1400 سال پیش اینه که قابل

قبول نیست برای من و امثال من ؟

 
+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 5:1 بعد از ظهر |
دیدیم که ستمگران حرام زاده چگونه مزد رسالت نبی را بعد از او با میخ در بر سینه ی یادگارش حک کردند...

خدا لعنت کنه اونایی رو که همش دم از وحدت و ... می زنند و این حرف ها رو تو مخ شیعیان کم اطلاع کردند و با این کاراشون حق اهل بیت پیامبر رو میخورند و پایمال میکنند...

ببخشید اگه یه مقدار تند شد

خیلی برام سنگین اومد اول این حرفتون

دلم خیلی پره...

حلالم کنید...
+++++++

دوست عزیز

ما بارها این مطلب را عرض کردیم جریان شهادت حضرت زهراصدیقه طاهره (ع)یک

خبر غیر موثق است و دورغ بودن آن با توجه به احترامی که خلفا به آن حضرت داشتن

محرز است و جای هیچ شکی باقی نیست شما حتی از تاریخ وفات آن حضرت می بینید تاریخ دقیقی را

نمی توانند در بیاورند . قبر آن حضرت کاملا معلوم است این ها همه دورغ است حضرت خودش نمی

خواسته جریان دفنش معلو م باشه  و برای همین هم گفته کسی در دفنش شرکت نکند .  این همه روی

این دورغ ها با احساسات پاک مردم بازی نکنید وآنان را به مسخره نگیرید. این همه به این عوام فریبی

ها دامن نزنید. ما با اهل به اصطلاح  سنت اختلافات  ریشه ای داریم نه اختلافات احساسی  و بی

اساس مسئله  ولایت وتحریف و انحراف در دین رسول اله را با این چیز ها قاطی نکنید .

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 4:51 بعد از ظهر |
سلام دوست عزیز
یعنی این همه سند تاریخی قابل تشکیک هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟این قضیه اینقدر معلومه که حتی بسیاری از عالمان اهل سنت بهش اعتراف کردند.ضمنا من برای شما روایت هم اوردم.چرا به روایاتی که براتون اوردم توجه نکردید.اونا که دیگه تاریخ نیست؟؟؟؟؟؟؟؟هست؟؟؟؟؟؟؟...[گل]
++++++

جواب به
دوست عزیز
ما گفتیم تاریخ نقلی را عده ای درست کردن و دادن به خورد مردم که هیچ گونه
وجاهتی

فرهنگی و سنخیتی با اون شخص یا آن زمان نداشتن  و روایت ها راهم همین طور بوده 

اند .راوی  از آن شخص صادر کننده  حرف یا روایت هیچ آشنائی نداشته اند واو را و فرهنگ

زمان اون را درک نکرده . اصلا بعضی ها شون در مکان های دیگه جعل شده  که هزاران کیلو

متر با اونجا فاصله داشته .طرف اصلا اون جا ها را نمی شناسه که چه آب و هوا و مردمی

دارد ؟

گفته فلان مطلب را فلانی گفته .حالا فلانی صد سال یا بیشتر  پیش فوت کرده  این

بابا نقل کننده اون طرف را ندیده و زمان اون شخص را درک نکرده اصلا با فرهنگ اون

شخص آشنا نبوده ؟ چطور میشه می یاد از ان شخص نقل قول می کنه ؟ تازه این

مال وقتی است که در رابطه با روایت درست کردن و جعل کردن پول نمی دادند یا

زوری در کار نبوده ؟ یا کسی با کسی دشمنی و دعوائی نداشته ؟ وگر نه آن زمان

که همه روایت ها را جعل می کردند ودورغ می گفتن .

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 و ساعت 3:36 بعد از ظهر |
 قسمتی خلاصه برگرفته از سخنان اوشو اندیشمند بزرگ هند درباره عشق

عشق ملاقات مرگ و زندگی است، ملاقاتی در نقطه اوج. فقط در صورت شناخت عشق است كه می توان به تجربه اين ملاقات نايل آمد . در غير اينصورت به دنيا می آيی، زندگی می كنی و می ميری، ولی در حقيقت مهمترين تجربه زندگی را از دست داده ای. تجربه ای كه با هيچ چيز جايگزين نمی شود. تو تجربه حد فاصل مرگ و زندگی را از دست داده ای. تجربه اين حد فاصل، نقطه اوج و حد نهايی تجربيات آدمی است. برای اينكه به آن نقطه برسی بايستی این مراحل را هميشه به خاطر داشته باشی.

مرحله اول: حضور در لحظه است، زيرا عشق تنها در زمان حال ممكن است. عشق ورزيدن در گذشته و آينده ممكن نيست. بسياری از آدم ها يا در گذشته و يا در آينده زندگی می كنند، طبيعتآ عشق شان نيز در گذشته و يا آينده است كه چنين عملی غير ممكن است.

اگر خواستی از عشق فرار كنی، در زمان گذشته و يا در زمان آينده زندگی كن ، ولی اگر خواستی رودخانه عشق را در درونت جاری سازی در زمان حال زندگی كن ، زيرا عشق فقط در زمان حال ممكن است.زياده از حد فكر نكن زيرا فكر هم هميشه به گذشته يا آينده مربوط می شود و انرژی تو به جای اينكه به قوه احساس معطوف شود، منحرف شده و صرف فكر كردن می گردد وتمام انرژی های تو را تخليه می كند. در چنين وضعيتی عشق نمی تواند وجود داشته باشد.

دومين قدم در راه رسيدن به عشق اين است كه : ياد بگيری چگونه سموم وجودت را به عسل تبديل كنی .خيلی از مردم عشق می ورزند ولی عشق آنها با سمومی همچون نفرت، حسادت، خشم، خودخواهی و احساس مالكيت آلوده شده است. می پرسی چگونه می توان سموم را به شهد تبديل كنيم؟ روشی بسيار ساده وجود دارد:

تو لازم نيست كار خاصی انجام دهی، تنها چيزی كه احتياج داری صبراست. اين يكی از بزرگترين اسراری است كه برايت فاش می كنم. امتحانش كن . وقتی كه خشمگين می شوی، نبايد كاری كنی. فقط در سكوت بنشين و نظاره گر باش . با خشم همكاری نكن و آن را سركوب هم نكن . فقط نظاره كن، صبور باش و ببين كه چه پيش می آيد. بگذار اين احساس اوج بگيرد.

زمانی كه حال و هوای مسموم بر تو غلبه كرد، هيچ كاری انجام نده، فقط صبر كن و بگذار كه آن سم به غير خود تبديل شود. اين يكی از و اصول زندگی است كه همه چيز مدام در حال تغيير به غير خود است .

انسان در اين اوقات فقط بايد صبور باشد. در زمان خشمت از انجام هر عملی حذر كن و هيچ تصميمی نگير. زيرا برايت پشيمانی به بار می آورد. خشم نمی تواند دائمی باشد. اگر صبور باشی و به انتظار بنشينی، به اين نتيجه خواهی رسيد. هيچ چيز دائمی نيست. شادی می آيد و می رود،غم می آيد و می رود. همه چيز تغيير می كند و هيچ چيز به يك صورت باقی نمی ماند.

پس برای چه عجله می كنی؟ خشم آمده است و می رود. تو فقط قدری صبر داشته باش. به آينه نگاه كن و منتظر باش . چهره خشمناكت را در آينه تماشا كن. لزومی ندارد كه اين چهره را به كس ديگری نشان بدهی. اين مساله فقط مربوط به توست، جزيی از زندگی و حال و هوای توست. تو بايد اينقدر صبر كنی كه چهره خشمگينت كه از شدت خشم، قرمز رنگ شده از هم باز گردد و چشمانت حالتی متين و آرام به خود گيرد. اگر صبر داشته باشی

مرحله سوم، تقسيم كردن و بخشيدن است. چيزهای منفی را برای خودت نگهدار ولی خوبی ها و زيبايی ها را با ديگران تقسيم كن . معمولآ اكثر مردم عكس اين عمل را انجام می دهند. چنين انسان هايی واقعآ ابله هستند ! . وقتی كه شاد هستند خست به خرج می دهند و آن را با كسی تقسيم نمی كنند ولی وقتی غمگين و افسرده هستند، ولخرج و دست و دلباز می شوند و دوست دارند همه را در غم خود شريك سازند. وقتی لبخند می زنند بسيار صرفه جويانه عمل می كنند در حد يك تبسم كوچك ولی خدا نكند كه خشمگين شوند، آن گاه در آستانه انفجار قرار می گيرند.

آدم وقتی دارد ، بايد ببخشد. در واقع، انسان جز آن چيزی كه با ديگران تقسيم می كند و می بخشد، چيزی ندارد. عشق، پول و مال نيست كه بتوان آن را جمع كرد. عشق عطر و طراوتی است كه بايد با ديگران تقسيم كرد. هر چه بيشتر ببخشی، بيشتر به دست می آوری. هر چه كمتر ببخشی، كمتر داری.
 استاد عزیزمان که یادش بخیر باد گفته (اگر هر چی داشتی ونداشتی و بخشیدی هنر است و کار  با ارزش و خیلی مشکل و محال ا ست)

اگر ببخشی، وجودت از سموم پاك می شود. وقتی هم ببخشی در انتظار عمل متقابل يا پاداش نباش. حتی منتظر تشكر هم نباش. بلكه تو بايد از كسی كه اجازه داده چيزی را با او تقسيم كنی، سپاسگذار باشی. فكر نكن كه او بايد از تو تشكر كند!

چهارمین گام در راه رسيدن به عشق : " هيچ بودن " است . به محض اينكه فكر كنی كه كسی هستی، عشق از جاری شدن باز می ايستد . عشق فقط از درون كسی به بيرون جاری می شود كه "كسی" نباشد.
عشق، در نيستی خانه دارد. هنگامی كه خالی باشی، عشق نيز در تو جای خواهد گرفت . وقتی آكنده از غرور باشی، عشق ناپديد می شود . همزيستی عشق و غرور ممكن نيست . اين دو در كنار يكديگر جايی ندارند. عشق و الوهيت می توانند در كنار يكديگر باشند، زيرا عشق و الوهيت مترادف هستند. بنابراين "هيچ" باش . "هيچ" منشا همه چيز است. "هيچ" منشا بی نهايت است. هيچ باش . در هيچ بودن است كه به كل می رسی .

" اگر خود را كسی بپنداری، راه را گم می كنی ، ولی اگر خود را هيچ بپنداری، به مقصد می رسی.

+++++++++
استاد عزیزمان که یادش بخیر باد همیشه می گفت( اگر خودرا ندیدی مردی)

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 6:49 بعد از ظهر |
 

 انالله وانااله راجعون

استاد عزیزمان  امروز به لقا اله پیوست

 

با اندوه فراوان در غم از دست رفتن سایه ای را از سرمان به ماتم می نشینیم .

++++++++++

دوستان عزیز

از همه لطفی که در همدردی اظهار فرمودید در غم از دست دادن (عالم بزرگوار  واستاد وعارف و محقق

روایت های اسلامی مرحوم حجت اسلام سید مرتضی جزایری) تشکر  میکنیم.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 و ساعت 4:30 بعد از ظهر |
ای خداوند: (منظورش این است  ما بدانیم )

به علمای ما مسئولیت،وبه عوام ما وبه متعصبین ما فهم و به زنان ما

 

شعور،وبه مردان ما شرف،

وبه پیران ما آگاهی،،وبه خفتگان ما بیداری،وبه بیداران ما اراده،

وبه مبلغان ما حقیقت،

وبه نویسندگان ما تعهد،و به هنرمندان ما درد،

وبه شاعران ما شعور،وبه محققان ما هدف،

وبه نومیدان ما امید،وبه ضعیفا ن مانیرو،

وبه محافظه کاران ما گستاخی،وبه نشستگان ما قیام،

وبه راکدان ما تکان،وبه مردگان ما حیات،

وبه کوران ما نگاه،وبه خاموشان ما فریاد،

وبه مسلمانان ما قرآن

وبه فرقه های ماوحدت،وبه حسودان ما شفا،


وبه خودبینان ما انصاف،وبه فحاشان ما ادب،

و صبر،وبه مردم ما خود اگاهی،

عطا فرما

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 4:40 بعد از ظهر |

 

ایام  بزرگ داشت وفات حضرت زهرا صدیقه کبری

بر همه حقیقت خواهان و عزاداران راستین آن

حضرت گرامی باد.

 

با دامن زدن به وفات حضرت فاطمه زهرا اختلافات احساساتی در دین به

وجود نیاوردید.اختلافات ما با اهل سنت یک اختلاف ریشه ای علمی و

اساسی است .بحث سر انحراف از اهداف دین است که هم شیعه و هم

سنی در ایجاد آن مقصر اند .

سنی با قبول نکردن ولایت .شیعه با دامن زدن

به خرافات

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در شنبه هجدهم خرداد 1387 و ساعت 8:20 بعد از ظهر |
خاتم النبیائ محمد ابن عبداله

پیامبر اسلام

مظلوم ترین رسول الهی است!!!!!

 

سوزن آمپول براي تزريق دارو به بدن براي هميشه منسوخ مي شود .

 

در بيخبري از تو،صد مرتبه من

 

 

پيشم

 

 

تو بيخبر از غيري،من

 

بيخبرازخويشم

 

آدم ها به كسي احترام مي

 

 

گذارند، كه لايق آن احترام 

 

نيستند!

 

به مال،مقام، زيبائي، آنها 

 

احترام مي ذارن، نه به

 

خودشان، 

 

اونهائي كه مورد احترام

 

واقع مي شن عجب آدمهائي

 

 هستند!

 

 

به نظر شما اينا نمي فهمند

 

 

كه مورد باز يچه وتمسخر

 

 

قرار گرفته شده اند؟ 

 

 

اگركسي شمارا  مسخره كند

 

ناراحت نميشيد؟! 

 

 

از بهاران كي شود سر سبز سنگ،

 

 

 

خاك شو،تا گل بروئي رنگ رنگ،

  

 

 

سالها تو سنگ بودي دلخراش،

  

 

 

آزمون كن،يك زماني خاك باش. 

 

 

 

هیچ بتی بدتر از خودخواهی نیست.

 

 

مشکل آدم

 

 

خوب .دیدن

 

 

  

است .خوب شدن کاری ندارد.فقط تصمیم لازم دارد

 

 واستمرار!

 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 و ساعت 6:49 بعد از ظهر |

خیام می فرماید:                                                                         

می خور که فلک بهر هلاک من و تو                                              

قصدی دارد بر جان پاک من و تو                                               

در سبزه نشین و می روشن می خور                                               

که این سبزه بسی دمد ز خاک من و تو.                                      

از تن چو برفت جان پاک من و تو                                    

خشتی دو نهند بر مغاک من و تو                                    

و آنگاه برای خشت گور دگران                                     

در کالبدی کشند خاک من و تو.                                    

بر خیز ز خواب تا شرابی بخوریم                                       

زان پیش که از زمانه تابی بخوریم                                    

کاین چرخ ستیزه جوی ناگه روزی                                  

چندان ندهد زمان که آبی بخوریم.                                    

پیری دیدم به خانه خماری                                        

 گفتم نکنی  ز رفتگان اخباری                               

گفتار می خور که همچو ما بسیاری                           

 رفتند و خبر باز نیامد باری.                                   

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا                                   

چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا                             

معلوم نشد که در طربخانه خاک                               

نقاش ازل از بهر چه آراست مرا.           

جواب سوال خیام                               

از بهر خلافت  الهی                    

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در پنجشنبه نهم خرداد 1387 و ساعت 4:35 بعد از ظهر |
چهره زرتشت در شاهنامه فردوسی

Burning Heartچهره زرتشت در شاهنامه فردوسی

بنا به شهادت شاهنامه ظهور زردشت و آیین او در قلمرو ایران زمین در عهد پادشاهی گوشتاسب صورت پذیرفت. زردشت خود به دربار آمد و پیغمبری خویش را در حضور شاه کشور

رسما اعلام داشت.                                                                                                           

به شاه جهان گفت پیغمبرم                                          تو را سوی یزدان همی رهبرم

بیاموز ایین دین بهی                                          بی دین نه خوب است شاهنشهی

            زردشت پیمبر با دست خود در آتشکده مهر برزین درخت سروی کشت و بر تن آن نوشت که گوشتاسپ دین بهی را بپذیرفت. این نوشته در ذات خود گواهینامه و یادگاری از عهد قبول آیین زردشتی و سایه دست پیمبر بود.اشاره حکیم فردوسی هم در این خصوص شاهد صادق است:                                                                                                                  

            نبشتش بر ان زاد سرو سهی                                   که پذیرفت گوشتاسپ دینی بهی

            فرمان پادشاه این بود:                                                                                       

            بگیرید یک سر ره زردهشـــت                      به سوی بت چین برارید پشت              

            ســــــــوی گنبد آذر آرید روی                                      به فرمان پیغمبر راست گـــوی

            چو چندی سر آمد بر این روزگار                               خجسته شد آن اختــــر شهریـــار

            گرفتند از او ســر به سر دین اوی                                 جهان پر شد از راه و آیین وی

            سخن گفت از دوزخ و از بهشت                               به دلت اندرون تخم زفتی بکشـت

            تــو او را پـذیـرفتـی و دیـنش را                                  بیـــاراستـی راه و آئینـــــــش را

            با سعی و کوشش اسفندیار و یاران او در این کشورها و دیگر محلات باقی مانده دین زرتشتی پذیرفته و بت ها سوزانده شد                                                                             

            چو آگـــه شــدند از نکو دیـن اوی                                   گـرفتند از او راه و آئیــــن اوی

برگزیده از سایت  باغ رویائی

http://www.2x.blogfa.com

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 4:55 قبل از ظهر |

فردوسی بزرگ و بیگ بنگ

ز آغاز بايد که دانی درست             سر مايه گوهران از نخست

که يزدان ز ناچيز چيز آفريد          بدان تا توانایی آمد پديد 

وزو مايه ی گوهر آمد چهار           بر آورد بی رنج و بی روزگار

يکی آتشی بر شده تابناک         ميان باد و آب از بر تيره خاک

نخستين که آتش ز جنبش دميد        زگرميش پس خشکی آمد پديد

وزانپس ز آرام سردی نمود       زسردی همان باز تری فزود

چو اين چار گوهر بجای آمدند          ز بهر سپنجی سرای آمدند

پديد آمد اين گنبد تيز رو               شگفتی نماينده ی نو به نو

ابر ده دو هفت شد کدخدای         گرفتند هريک سزاوار جای

فلک ها يک اندر دگر بسته شد        بجنبيد چون کار پيوسته شد

چو دريا و چون کوه و چون دشت و راغ         زمين شد بکردار روشن چراغ

بباليد کوه آب ها بر دميد          سر رستنی سوی بالا کشيد

زمين را بلندی نبد جايگاه        يکی مرکزی تيره بود و سياه

همی بر شد آتش فرودآمد آب        همی گشت گرد زمين آفتاب

گيا رست با چند گونه درخت          بزير اندر آمد سرانشان زبخت

ببالد ندارد جز اين نيرويی         نپويد چو پويندگان هر سويی

وزانپس چو جنبنده آمد پديد         همه رستنی زير خويش آوريد

چو زين بگذری مردم آمد پديد            شد اين بند ها را سراسر کليد

سرش راست بر شد چو سرو بلند               بگفتار خوب و خرد کار بند

پذيرنده ی هوش و رای و خرد                   مر او را دد و دام فرمان برد

بوجود آمدن یا آفرینش هر چیزی در جهان بصورت زنجیره ای انجام می گیرد. اما از هیچ چیز، نمی شود چیزهای دیگری بوجود آورد. فردوسی این مسئله را به این گونه حل می کند: که يزدان ز ناچيز، چيز آفريد،بدان تا توانایی آمد پديد. دیگران نقطه ی نخست را با آفریننده ای حل می کنند. همان طور که یزدان در واقع نقطه ی نخستین این آفرینش هاست و در خود کامل است و پرسشی که آفرینش خود خدایان را از منبعی خواستار باشد وجود ندارد. اما در جهان بینی علمی این        پرسش هنوز مطرح است                                                                           

بر گزیده شده از سایت  باغ رویائی 

http://www.2x.blogfa.com                          

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه ششم خرداد 1387 و ساعت 4:53 قبل از ظهر |
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

زمان جاهلیت بسر آمده ،من مسلمان سعی میکنم که بند بند وجودم را از دعا

و.......اغشته کنم و راز دل با خدا گویم تا خدا مرا بعنوان بنده برتر بپذیرد ،غافل از

اینکه در نهایت سنگ دلی با قضاوتهای نادرست حاکی از بی فکری ام را به عنوان

پشتیبانی از دین خدا با حضور در برابر خدای دانا ،با کمال نادانی دین خدای دانا وتوانا

را عملآ به آبی راکد تبدیل کرده ام ،که حرکتی غیر از درست کردن گرفتاری برای

خلق خدا در آن نیست
.آیا خدای ما آگاه به همه امور نیست، که ما چه میکنیم؟ آیا

خصلت های خداوندی که خدای مهربان از ما خواسته و ما چنین عمل می کنیم

نعوذبالله خدا گونه است؟
ما در برابر خدای دانا چه جوابی خواهیم داشت زمانی که

دین خدا را عملآ وارانه کردیم و بجای عمل فقط حرف میزنیم و در عمل از بدترینها

هستیم .
آیا میتوانیم بگوییم پیامبران و ائمه این همه رنج و مرارتها کشیدند که ما را از

جهل به خود باوری و آگاهی برسانند و امروز ما می توانیم بگوییم که ما اگاهیم و

رفتارمان همان رفتاری است که ائمه از ما خواسته اند. آیا ابن ملجم در خواندن

قران و نماز از متبحرین نبود ؟چرا دست به چنین جنایتی زد که

بهترین مرد خدا را که تاریخ به خود ندیده با قصاوت قلب بسیار، ننگ

انسانیت را بر پیشانی خود زد و مرد عمل را

که خدا در وجود او تجلی داشت، جامعه بشری را از وجود چنین

نعمتی محروم ساخت.ما باید چه درسی از این تاریخ بگیریم؟
+++++++

ای دوست تولدت مبارک و همیشه تازه باشی.

یا اله نفست گرم!! علی گونه گفتی . مست شدم .عاشق یک دست

شدم .مرده بودم . زنده شدم . از طرب آکنده شدم .دولت عشق آمدو من

دولت پاینده شدم.

نوک قلم ما را تیز تر کردی. ما تنها امید مان به شما اسوه های حسنه است.

از این همه همراهی این همه سرشاری.

انجمن دانا

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در یکشنبه پنجم خرداد 1387 و ساعت 12:46 بعد از ظهر |
باسلام خدمت همه ی اندیش مندان محترم

هم فکران هم سنگران دیگر اندیشان عزیز. بعد از مدت ۹ ماه تلاش  شبانه 

 روزی عزیزان دست اندر کار  این وب لاک گروهی  هیئت مدیره انجمن   بعد از

بررسی اظهارات  نظرات دوستان . (چون از هر کسی  باید به اندازه عقلش از

او انتظار داشت  و توانائی درک مسائل دریافتی اش  را بررسی کرد) .به این

نتیجه رسیدیم که با این جماعت که از علم و آگاهی فقط بدی هاشو بر

داشت می کنند و توانائی بر داشت امور غیر از باور های کهن بدون

منطق وغیر علمی خویش را  ندارند .نمی شود بیشتر از این انتظار داشت.

بایدجور دیگری و به وقتش و به قدر فهمشان مطلب در وب برای آنها

گذاشت .

با اینکه از شما سروران  عزیز شرمنده ام و عذر  خواهی می کنم که شماها

هم باید با این  وضع بسازید ودر ارائه مطالب جانب احتیاط لازم را  رعایت

بنمائید.  

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 3:23 بعد از ظهر |