تبليغاتX
دانا برای نشر حقایق دین و محوخرافات

من پس از مرگ به همان جایی که بودم باز خواهم گشت

مرگ حقیقتی بی کتمان، جایگهی ابدی و پایان تمامی رنجهاست

فردوسی  بزرگ  می  فرماید:

جهان یادگارست و ما رفتنی

به گیتی نماند به جز مردمی

به نام نیکو گر بمیرم رواست

مرا نام باید که تن مرگ راست

کجا شد فریدون و هوشنگ شاه ؟

که بودند با گنج و تخت و کلاه

برفتند و ما را سپردند جای

جهان را چنین است آئین و رای

مرگ در کنار ما آرمیده است
به گفته بزرگان مرگ حقیقتی بی کتمان, جایگهی ابدی و پایان تمامی رنجهاست. مرگ بدون شک در یک قدمی ماست. با کوچترین تصادفی در جاده, آمدن بلاهایی ناگهانی و طبیعی, بسته شدن رگهای مغز, استرس و فشارهای عصبی, پریدن غذایی در مجرای تنفسی و هزاران اتفاق ناگوار دیگر می تواند مانع از تامین امنیت حتا برای یک لحظه دیگر ما شود. با این وجود بسیاری از ما در راهی قدم می گذاریم که گویی برای ابد زندگی خواهیم کرد و در طول حیات باعث ایجاد نفرت در بین اطرافیانمان می شویم. بزرگان بسیار در نکوهش سرای سپنج یا همان دنیای زودگذر کنونی سخنها گفته اند. از نیکی ها, سختی ها و رنجهایش.
بسیاری از نیاکان بزرگ ما در زمانی که بر بالاترین مقام حکمروايي یا بالاترین مقام معنوی آن روزگار قرار داشته اند همواره روی به یزدان پاک می نموده اند و وی را از این مقام و منزلت سپاس می گفتند. همواره درخواست رهنمایی از خداوند را می نمودند و اینکه مبادا روزی بر ضعیفان ستم کنند.

بنی آدم اعضای یکدیگرند

 که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

 دگر عضوها را نماند قرار.

چه شده که امروز تنها در اندیشه جمع آوری مال و برتری پیدا کردن بر دیگر هم کيشانش است؟ حال این امر به چه قیمتی تمام می شود؟ آری تنها نداشتن آگاهی از هویت ملی و فراموش کردن سرانجام کار یعنی مرگ است که به چنین فجایعی دامن می زند.

چه خوش گفت فردوسی شیرین سخن که بر هیچکس نماند این روزگار. چنان زندگی کن که گویی زندگی دشمن توست پس دل بر او مبند.

چنین است رسم سرای سپنج

نمانی درو جاودانه مرنج

نه دانا گذر یابد از چنگ مرگ

نه جنگ آوران زیر خفتان و ترگ

اگر شاه باشی و گر زرتشت

نهالی ز خاکست و بالین ز خشت

چنان دان که گیتی ترا دشمن است

 زمین بستر و گور پیراهن است

اگر چرخ گردان کشد زین تو

سرانجام خشت است بالین تو

دلت را به تیمار چندین مبند

 پس ایمن مشو از سپهر بلند

تو بیجان شوی او بماند دراز

حدیثی دراز است چندین مناز.

این آموزه ها بدون شک راهنمای کسانی خواهد شد که از آزار و اذیت دیگران دوری می گزینند. زیرا دلیلی برای غرور ما انسان ها وجود ندارد. شیر زنانی با ابهت و با زیباترین چهره ها و اندامهای رویایی راهی خاک شدند که به راستی خاک از پذیرش آنان شرمگین بوده است. آرتمیس بزرگ بانوی دریانورد جهان که مسوول کشتي دریایی ارتش شاهنشاهی خشایار شاه بود با چنین تعاریفی که از وی شده است در زیبایی و کردار و منش سرآمد روزگار خود بوده است ولی وی هزاران سال است که در خاک خفته است ولی نامی نیک از خود بر جای گذاشت. بزرگ مردانی راهی گور شدند که روزگاری بر جهان حکم می رانند و با فرمانی سرنوشت روزگار پسین خودشان را تغییر می داده اند. به راستی ما چه هستیم امروز که بخواهیم در برابر آنان غرور و کبر و خودپسندی نشان بدهیم و بر دیگران فخر بفروشیم؟

فردوسی بزرگ نمونه ای کامل از الگوی اخلاقی و فرهنگی ما و جهان است. شاهنامه وی یکی از سه کتاب ادبی جهان شناخته شده است.

وی می فرماید: ای مردم بی آزاری را الگوی زندگی خویش قرار دهید و از آنچه دارید خرسند باشید و بر مال دیگران چشم نداشته باشید تا روانی آسوده داشته باشید. دیگران را آزار ندهید و ستم بردیگران مکنید. این است راهی جاودان برای زندگی نیک و آسوده. به همسایگان نیکی کنید بخصوص بزرگان و فرهیخته گان را ارج گذارید. پاکی و نیکی تنها راهی است که انسان بایستی از آن پیروی کند.

بی آزاری و جام می برگزین

که گوید که نفرین به از آفرین؟

بخور آنچه داری و اندوه مخور

که گیتی سپنج است و ما برگذر

میازار کس را از بهر درم

مکن تا توانی به کس ستم

ز چیز کسان دور کنید دست

بی آزار باشید و یزدان پرست

مجویید آزار همسایگان

بویژه بزرگان و پرمایه گان

به پاکی گرائید و نیکی کنید

دل و پشت خواهندگان را مشکنید.

فردوسی بزرگ پس از چنین سخنانی می فرماید: در جهان تنها دو چیز است که برای ابد باقی می ماند. آری آنهم سخن راست و کردار نیک است. این حاصل آموزه های گذشتگان فردوسی است که وی با مهارت و بهترین شکل ممکن از آن سود می برد و آن را بکار می برد. آری فردوسی این سخنان را بکار برد زیرا امروز پس از هزار و اندی سال نام فردوسی یکی از نورانی ترین و پرفروغ ترین نامهایی است که حتی جهان شنیده می شود. آرامگاهش محلی دلنشین و رویایی برای فرهیختگان و اهل علم و دانش است و هیچ کس نتوانسته است چهره ای نادرست از او به نمایش بگذارد. فردوسی نیک می دانست که گذر زمان, باد, آب, آتش و خاک نمی تواند نام نیک و انسانیت را از بین ببرد.

ز گیتی دو چیز است جاوید و بس

دگر هرچه باشد نماند به کس

سخن نغز و کردار نیک

بماند چنان تا جهان است یک

ز خورشید و ز آب و از باد و خاک

 نگردد تبه نام و گفتار پاک

گذر زمان پس از صدها سال نه تنها نام فردوسی را به فراموشی نسپرد بلکه روز به روز به پیروان او افزود و سخنانش آشکار تر از گذشته هویدا می شود. فردوسی با گوش جان دادن به آموزه ها خود را فدای تاريخ ومردمش کرد. فردوسی هیچ لذتی که شایسته او و تفکرات بزرگ اش باشد از گذر عمر خویش نبرد تنها راهی که برگزیده بود برای حفظ نام شرق زمين و زنده کردن دگر باره فرهنگ بود. به راستی که هیچ لذتی برای وی بالاتر از این راه نبود است. او در قسمتهای پایانی شاهنامه در حالی که مشغول نبشتن این اثر بزرگ جهانی بود پسر بزرگش را که به سن سی و هفت رسیده بود از دست می دهد ولی چه نیکو و چه والا منشانه با سرودن چند بیت در نکوهش دنیا و از دست دادن عزیزش و کسی که در مواقع گرفتاری همواره یاری اش می داده به راهش ادامه می دهد:

مرا سال بگذشت بر شصت و پنج

نه نیکو بود گر بیازم به گنج

مگر بهره گیرم من از پند خویش

بر اندیشم از مرگ فرزند خویش
مرا بود نوبت برفت آن جوان

ز دردش منم چون تنی بی روان
شتابم همی تا مگر یابمش

 چو یابم به بیغاره بستایمش
که نوبت مرا بود بی کام من

گرا رفتی و بردی آرام من
ز بدها تو بودی مرا دستگیر

چرا راه جستی ز همراه پیر
مگر همرهان جوان یافتی

 که از پیش من نیز بشتافتی
جوان را چو شد سال بر سی و هفت

نه بر آرزو یافت گیتی برفت.
آری چنین بزرگ مردی با چنین دانش و وسعت آگاهی از خوب و بد جهان در بسیاری از گفته هایش به مرگ می اندیشد. هرگز این حقیقت همیشه جاوید را از یاد نمی برد همواره در گفته هایش پس از سپاس از یزدان پاک به سرانجام کار خویش نیم نگاهی می اندازد. مرگ را در برخی موارد در این آشفته بازار راه نجات میپندارد :

دلم سیر شد زین سرای سپنج

 خدایا مرا زود برهان ز رنج
نزادی مرا کاشکی مادرم

وگر زادی مرگ آمدی بر سرم
که چنین بلاها بباید کشید

ز گیتی همی زهر باید چشید.

ولی هرگز از یاد خدا و راهی که برگزیده بود نا امید نمی شود. او به حاکمان و بزرگان آینده کشور سفارش میکند که از گذشته عبرت بگیرند. از مرگ که در نزدیک ترین فاصله با آنها قرار دارد پند بگیرند و بر دیگران ظلم نکنند. چراکه با نفرین و لعن مباید راهی خاک شد.

آری فردوسی گاهی از شیرینی های زندگی فانی سخن می گوید, گاهی از رنجهایش. ولی مرگ تنها و آخرین گام زندگی است که باید طی شود و اندیشیدن به آن موجب دوری از ظلم به دیگران می شود. وی می فرماید:

اگر به ثروتهای بیکران خویش ببالی هیچ سودی برایت ندارد. اگر به تاج و تخت و مقام کنونی ات بنازی باز هم هیچ سودی برایت ندارد. اگر به زیبایی و دانش ات بنازی نهایت هیچ برایت ندارد. نیک ترین کاری که شایسته توست گذاشتن نام نیک با منش و فروتنی است تا آیندگان با نامی جاوید از تو سخن بگویند.
فردوسی بر این باور است که اگر صد سال عمر کنی و اگر بیست و پنج فرقی نمی کند نهایت بایستی از این سرای فانی و درد و رنج راهی خروارها خاک شوی. پس هرگز نامی زشت از خودت بر جای نگذار. برای کسب مقام و جاه و جلال خون بی گناهان را مریزید. لذت در راه درست و نیک جزئی از آموزه های نیاکان است.

چنین است رسم سرای سپنج

گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج

سرانجام نیک و بدش بگذرد

شکارست مرگش همی بشکرد

نمانی همی در سرای سپنج

 چه یازی به تخت و چه نازی به گنج

اگر صد بمانی و گر بیست و پنج

 بیایدت رفتن ز جای سپنج

مریزید خون از پی تاج و گنج

 که بر کس نماند سرای سپنج

جهان را نمایش چو کردار نیست

 نهانش جز از رنج و تیمار نیست

اگر تاج داری اگر گرم و رنج

همان بگذری زین سرای سپنج.

این فرهنگ کهن تنها به فردوسی بزرگ ختم نمی شود. دهها نفر پیش و پس از وی نیز چنین گفته اند.  بابا طاهر عریان پیامی برای حاکمان ظالم و مردمان مغرور و خود پسند دارد:

اگر شیری اگر ببری اگر کور

سرانجامت بود جایت ته گور

تنت در خاک باشد سفره گستر

بگردش موش و مار و عقرب و مور.

دلا اصلا نترسی از ره دور

 دلا اصلا نترسی از ته گور

دلا اصلا نمی ترسی که روزی

شوی بنگاه مار و لانه مور.

به گورستان گذر کردم کم و بیش

بدیدم حال دولتمند و درویش

نه دولتمندی بی کفن در خاک رفت

نه دولتمندی برد از یک کفن بیش

  برگزیده از سایت  باغ  رویائی

http://www.2x.blogfa.com 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:7 بعد از ظهر |

چو بخت عرب بر عجم چیره شد

همی بخت ساسانیان تیره شد

پر آمد ز شاهان جهان را قفیز[پیمانه]

نهان شد ز رو گشت پیدا پشیز

همان زشت شد خوب، شد خوب زشت

شده راه دوزخ پدید از بهشت

دگرگونه شد چرخ گردون بچهر

 ز آزادگان پاک ببرید مهر

به ایرانیان زار و گریان شدم

ز ساسانیان نیز بریان شدم

دریغ آن سر و تاج و اورنگ و تخت

 دریغ آن بزرگی و آن فرّ و بخت

کزین پس شکست آید از تازیان

 ستاره نگردد مگر بر زیان

چو با تخت، منبر برابر شود

همه نام بوبکر و عمّر شود

تبه گردد این رنجهای دراز

نشیبی دراز است پیشش فراز

نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر

 ز اختر همه تازیان راست بهر

ز پیمان بگردند وز راستی

 گرامی شود کژّی و کاستی

رباید همی این از آن، آن ازین

 ز نفرین ندانند بازآفرین

نهانی بتر زآشکارا شود

 دل مردمان سنگ خارا شود

شود بنده بی هنر شهریار

 نژاد و بزرگی نیاید به کار

به گیتی نماند کسی را وفا

 روان و زبانها شود پر جفا

از ایران و از ترک و از تازیان

 نژادی پدید آید اندر میان

نه دهقان، همه ترک و تازی بود

سخنها به کردار بازی بود

نه جشن و نه رامش، نه گوهر نه نام

به کوشش ز هرگونه سازند دام

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:15 قبل از ظهر |
با این چراغ داریم در این روز روشن  دنبال چی میگردیم؟  
به یاد حکیم  فهیم فردوسی نامدار
 
که من  شهر علمم علیم در  است                       درست  این سخن گفت  پیغمبر است
+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:42 قبل از ظهر |
 نماز خوان بی رحم زیاد داریم و باگذشت کم داریم.

دو تا مملكت و2 تا تمدن گردن كلفت ،يك طرف ايران بوده ويك طرفش روم بوده اينا 20 سال ريختن به جون

هم ديگه ،مملكت روم در مقايسه با ايران ،يه كمي جمع جورتر بوده  ببينيد اين 2تا نقل چطور با هم

ناسازگارند ودر فرهنگ ما باهم جور در نمي يايند،عين همين راد رنقل تاريخ داره  وبه عنوان توصيف از

سردارها وانچه  كه در  تاريخ داره وبا هم منافات داره.اونائي كه توي تاريخ كارميكنند، اين رو بهتر ميدونند.

روميها با اين عربها كنار آمدند قرار شد براشون وزير بفرستند، مستوفي الممالك بذارند، دفاترشون رو برو

به همون زبون بنويسند، سكه براشون بزنند و از اينجور كارها. يه عده اي افسر هم بفرستند كه آموزش

نظامي بدهند. از اون طرف عربهارو وادار كردند كه جلوي اون قوم وحشي رو بگيرند كه ديگه به روم حمله

نكنند. براي همين اينهارو تقويت كردكه  به طرف ايران سرازير بشن و  زشت كاريهايي كه كرده اند حقيقتاً

هيچ انسان شريفي نميتونه كه اين نقليات رو مطالعه بكنه و به اين قوم وحشي نفرين نكنه.

تمام اينها هم افسانه است كه اينها رفتند خدمت كسرى و نامه بردند و كسرى نامه رو پاره كرد و .... اينها

همه اش حرفه.  در حمله به ايران اينها فقط چاپيدند و دزديدند و هرچي زن بود بردند تو بازارها فروختند و

فقط همينها بوده هرچي كه ما تو تاريخ ديديم.

 با توجه به اين كه كيش زرتشتي در اون وقت مردم رو به چند طبقه تقسيم كرده بود يكي از اون طبقاتش هم

نظاميها بودند. پس بنا بر اين مردم ديگه وظيفه ي خودشون نميدونستند كه از مرز و بوم خودشون دفاع كنند

و براي همين هم آموزش نظامي نديده بودند.  اينها به قصد غارت به اين مملكت ريختند در حالي كه هيچ

مدافعي توي اين مملكت نبوده. و مردم هم موظف به دفاع از مرز و بوم نبودند. جنايتي نبوده كه اينها نكرده

باشند. قبلاً گفتم كه اينها اين قدر بي فرهنگ بودند كه فرش دست باف گران بهاي بهارستان رو تيكه تيكه

كردند و بين خودشون تقسيم كردند. اين نفهمها اصلاً درك فرش نداشتند. اصلا نميفهميدند چيزي بايد زير

پاشون بذارند و بشينند روي زمين. در كنار اين همه جنايت مردم ايران 2 چيز عجيب رو در اين جامعه

ميديدند. يكي چيزهايي كه تو قرآن نوشته بود وهدفهايي كه در قرآن ميديدند كه قرآن

گفته بود هرچي ارزشه و قيمت داره مال پرهيزكاريه. (حالا بگذريم ازاين كه اينها كلي حديث جعل كردنند در

 برتري عرب وعجم) اين وحشيها اومدند روي ايرانيها جزيه بستند( جزيه با خراج فرقش اينه كه ماليات ،

وقتي رو زمين ميبندند ميشه خراج. وقتي رو شخص ميبندند

ميشه جزيه.) گفتني نيست اينها چه جور جنايتهايي كه نكردند. ولي دوتا چيز عجيب ميديدند. يكي اين كه

ميديدند تو قرآن  ميگه پرهيزكارترين آدمها به من نزديك تره و برتره. و دوم ميديدند كه اصلاً با هيچ مذهبي

جنگ نداره. با اوني كه در قرآن بايد جنگيد اون آدم بده. اين رو صريح تو قرآن نوشته. چيز ديگري كه

ميديدند پرهيز اهل بيت پيغمبر از اين همه جناياتي بود كه اينها ميكردند. احساس جامعه

اين بوده كه شخص علي بن ابي طالب اين بزرگواريهارو ميكرده كه دختريزدگرد رو وقتي آوردند به عنوان

برده و كنيز بهش گفتند برو از هر كدوم از اين جوونا خوشت اومد زن اون شو. اونم رفت و حسين رو انتخاب

كرد. اين موجب شد كه يه جور تعلق باطني

اين جامعه ي ايرانيبه شخص علي بن ابي طالب و به امام حسن و امام حسين و به حضرت علي بن الحسين

پيدا كنند. تمام

بزرگان معنوي كه در طول تاريخ هيچ به  مسله ي مذهب ارتباط نداره. نه تنها مردم ايران زمين بلكه مردم

مصر و يمن هم از

شر اين مرد در امان نبودند. با چنان وحشي گري و چنان درنده خويي و چنان خون خواري و خون آشامي و

بي اعتنايي به تمام مقررات

وجداني از اين مرد ميديدند كه خود به خود جذب نقطه ي مقابلش ميشدند. و اين بود كه موجب اون جنگهاي 200

 ساله توي ايران

شد. اصلاً گفتني نيست. براي همين كه مردم ايران يكباره به 2 چيز متوجه شدند، يكي به مجموعه ي قرآن.

اولين تفسيري كه در اسلام از

قرآن نوشته شده به فارسي بوده اون رو يك نفر در مازندران. و مهمترين كتابهايي كه اون زمان نوشته شده

نويسنده هاي ايراني ، 6 تا بوده

كه هر 6 تاشون هم خراساني هستند. ابن ماجه هم خراساني نيست قزوينيه ولي تحصيل كرده ي نيشابور.

 شما ببينيد تو ايران به

هر اندازه كه  سطح فرهنگ در افراد بالا ميره اين وابستگي به اسلام درشون بيشتر ميشه. و هر قدر سطح

فرهنگ درشون پاينتر ميره

وابستگي شون به اسلام كمتر ميشه. ديگه نميخوام بيشتر از اين توضيح بدم.

با دوتا واقعيت جامعه ي ايراني روبرو شد يكي قرآن بود. كه اين در حقيقت واگوي شخصيت كسي بود كه

دعوت كننده بود. كه تنها اهل

بيت از اونها هستند. و اونها دستشون آلوده به اين مظالم و زشت كاريها نبوده. به همين دليل ميبينيم تمام

بزرگان معنا كه درصدرشون شيخ

عطارو سنائي و ملاي رومي(مثنوي)قرار گرفته اينها در ظاهر مذهبشون حنفي يا مالكي بوده، ولي در عين

حال جوري مجذوب اين اهل

بيت هستند و جوري حرف ميزنند كه اين طور گفته اند:

من كفر نگويم، سخن كفر نه اين است،     تا هست علي باشد و تا بود علي بود.

بنا بر اين تعلق ايراني، بله، عوامل سياسي بوده، بعد اومده جنگ  كردند و گفتند كه همگي بايد شيعه باشيد.

من اصلاً به اونها كاري ندارم. ولي اين رو ميبينيد كه تعلق باطني ايراني به اهل بيت پيغمبر يك تعلق باطني

است. جناياتي كه اعراب متجاوز به اين مملكت كردند و مورد تأييد خليفه ي وقت هم بوده ومردم ايران، تنها

دسته اي رو كه ميبينند از جنايات دور هستند اين اهل

بيت بودند. براي همين انقلاب سياه جامگان در خراسان به سركردگي ابو مسلم به راه مي افته و پرچمشون

هم پرچم وزير آل محمد بوده و

 از اين تعلق ميخواسته استفاده كنه و مردم رو دعوت به قيام ميكرده. كه چرا شيعه روبه صورت مذهب در

آوردن چون  من اعتقادم اينه

اگر اونها شيعه را به صورت مذهب در نمي آوردن  كه موضع گيري مخالف بكنه ،ما امروز مسلمان غير

شيعه نداشتيم.مردم خيال مي

كنند كه عمر ابن خطاب فقط درب خونه ي فاطمه راآتيش زد و چه كارهاي بدتر، كه نكرد  اين آقا جنايتي نبوده

كه نكرده باشه توي تاريخ 

كه يكي اش همين اختلافيه كه بين  ما الان درمورد ميليون هاآدم ايجادكرده.اين آقا صبح تا شب خلاف

 رسالت رسول اله  عمل می کرده . اصلا اين حرفها نيست كه

بعد درست كردند خلفاي راشدين كدام راشدين؟  اینها همش  انحراف ایجاد كردند !! راشديند که نبودن هیچ!!

عامل تمام انحرافات دردین .همین ها بودن که  تحریف انجام دادن در این دین. حتی در زمان خود رسول اله

هم اینا نمی گذاشتند این وجود مبارک بعضی مطالب را عنوان کنه  . بنده با اين بضاعت بسيار كم در تاريخ

ميتونم نشون بدم اين چهره ي

خلفاي راشدين چه جنايتها كه نكردند. البته عواطف ديني ايجاب ميكنه، كه انسان بره در خونه ي فاطمه ي

زهرا. هي نقل ميكنند عثمان  روی صفحه

ي قرآن عثمان كشته شده. از بس خلاف کرده بود. خودش و دار و دسته شون، اين حرفها به اين آدم

نمياد.که بوئی از رسالت رسول اله برده باشد.  برای همین هم آمدن عين اين است كه سني رو در مقابل

شيعه درست كرده اند. گفتن سنی یعنی کسی که این خلفا را قبول داره وشیعه علی را .

 عده ای هم گفتن سني يعني پيرو پيغمبر. و شيعه يعني پيرو علي. ولی  سني به معناي واقعي يعني سنت خلفا.

يعني

همين چپاولگري و آدمكشي ها و خيانتها و ایجاد انحرافات در دین .این کم جنایتی نبوده که کردن هر چی

رسول اله گفته عکسش را عمل کردن ما هم متاسفانه از همان انحرافات داریم پیروی می کنیم ما هر چی

مشکل داریم ازاین ناحیه است  کسی هم جرعت نداره جیک بزنه!! میشه اختلاف ایجاد کردن.بین

مسلمین . آقایان من می گم این دین رحمت است غیر از این دین دچار انحرافات از طرف همین جنایت کار

ها شده و لاغیر  . در اسلام

و درمقابلش شيعه ميگفتند پيران اهل بيت. كدوم کار خلاف رسول اله است  توی عالم كه خليفه ي دوم نكرده

باشه؟ كدوم کار خلاف رسول اله است  توی تاريخ كه خليفه ي سوم نكرده باشه؟

مسلمان نماز خوان بی رحم زیاد داریم و باگذشت کم داریم.می دانید علتش چیه ؟؟همین انحرافاتی که ایجاد

 شده به وسیله همین  خلفا . مدارك تاريخي بيان گر يه چيزهايست كه اصلاً جاي گفتنش اين جاها نيست. به

هر حال فرهنگ ايراني موجب شد كه اين دو چيز

رو كه در جامعه ي اون وقت ببينه و حرفهاي محكمي كه در قرآن بوده وبه تنها، كساني كه ميتونستند متوسل

بشن همين اهل بيت رسول الّله

 بوده كه من نميخوام بيشتر از اين توضيح بدم. اين يك اصل مسلم است كه مربوط به درون انسان است ، اين

تاريخ بر مي داره.حقيقت رو

همه مي تونند ببينند ،اما دروغ را بايدگشت ،ديد  اول كسي كه دروغ رو گفته كه دنبالش وعين همان دروغ

را،ديگران هم نقل كردن كي بوده . بله همین خلفا !!!!!

مثلا، نقاشي كه در حقيقت انعكاس ظرافت هاي نقاشه ،روي يك صفحه است،اين تاريخ بر مي داره وكساني

كه با اين هنر آشنا هستند ويك

اشرافي علمي از اين هنردارند مي دونند كه من چي ميگم،(كه نقاشي چيني  از چين بر خاسته ونقاشي سه

بعدي از اروپا برخاسته).مسئله

تاريخ فرهنگ يك حرف خيلي جدي است مربوط به انسان امروز ،شما در همه عالم هيچ جائي را نمي توانيد

پيدا كنيد كه ظلم رو

بپذيرند.ممكن است خودشون ظلم بكنند ولي اعتقادشون اينه كه ظلم كردن، كار بديه. جايي نميتونيد پيدا بكنيد

كه پذيراي رحم

نباشند. اين جور نيست كه از اول انسان روي زمين هم ظلم رو نفي ميكرده و هم رحم رو دوست داشته اين

تاريخ داره. بر اساس اين تاريخ

اين سؤال مطرح ميشه كه اين فرهنگ موجود از كجا ريشه ميگيره؟(من خودمميدونم كه يه جايي ايستادم كه

خيلي لغزنده است و اگر

ذره اي اشتباه بكنم جمعيت زيادي روبه اشتباه ميندازم. )نميدونيد كه عقايد انسان روي زمين در مورد مسائل

معنوي قبل از ظهور اسلام چي

بوده. تاريخ انسان يك تاريخ پر از گره ي است. بايد بدونيد

كه مسيحيت قبل از مطرح شدنش آن مجموعه اي كه ما ازش در قرآن تعبير ميكنيم، اينا چه باوري داشته

اند؟ زرتشتيها چه جور باوري

داشته اند؟ و چي شده كه به تدريج اين باورها از اون شكل اوليه گذشته و تغيير كرده و به شكل حاضر

دراومده كي اينهارو مجبور كرده كه اين حرفهارو بزنند؟ حتى در

جامعه ي اسلامي با توجه به اين كه ذهنيتهاي اين جامعه رسوبات ذهنيات گذشته است ما داريم كاملاً

ميبينيم كه اين تغيير در جوامع اسلامي هم پيدا شده.

بطوري كه در مسجد جامع بزرگترين واعظشون در دمشق از منبر اومده پايئن و گفته من و جناب عالي

مبيبنيم كه مجالسي به نام حضرت سيد الّشهدا تشكيل ميشه توي اين مجالس خيلي حرفها زده ميشه و مردم

مينشينند گريه ميكنند. حق داره اين آدم فهميده اين اظهار نظر رو بكنه و سؤال بكنه چرا؟ خوب، يه كسي

در 1400 سال پيش به هر مشكلي كه با حكومت داشته با اون حكومت وقت درگير شده و كشته شده. اين چيه

كه شما ديگه ولش نميكنيد و هر سال دور هم جمع ميشيد و تو سر خودتون ميزنيد؟ تازه در ايران اين

كارها خيلي ملايمتر شده. در بعضي جاهاي دنيا خيلي شديدتره.  

از نظر تاريخ فرهنگي اين روبايد بدونيم كه  رسو ل اله از اوسط سال هفتم هجري ديگه اون قدرت گذشته

را نداشته،شما قرآن را كه طبق  همين حديث مشهور كه  ملاحظه بفرمائيد  قرآن 114 سوره داره .پس شما

اگر حركت كنيد از آخرين سوره طبق نقل مشهور به يازدهمين سوره كه ميرسيد، سوره ي منافقين است.

وقتي تقسيم بكنيم ميبينيم اگر تا سال هفتم 12 تا سوره نازل شده باشد اين ميشه سوره ي يازدهم. كه سوره ي

بعد از اين ميبينيم كه در مورد منافقين است. به استثناي يك سوره كه من درش دقت لازم رو نكردم

تمام سوره هايي كه از سال هفتم هجرت نازل شده همه اش مربوط به منافقين است. اون جامعه اي كه بعد از

رحلت رسول الّله جامعه ي عربي رو عرض ميكنم كه اينها چه جور مردمي بودند. اينها متناسب با روحيات

خودشون ، بعد از اون اشخاصي رو پذيرا شدند كه براونا حكومت كنند كه خيلي با آنها استحكاكي نداشته

باشند، و در اثر افراط كاريهائي كه پيدا شد ه بود ، موجب شد مردم ريختند در خونه ي علي بن ابي طالب

و گفتند تو بيا بر ما حكومت كن. علي بيچاره هم هرچي اصرار كرد و التماس كرد كه دست از سر من برداريد

و من به درد شما نميخورم هيچ فايده اي نداشت. و مردم ريختند و به زور با اون بيعت كردند همون هايي

كه با او بيعت كردند به فاصله ي مختصري جنگ جمل رو راه انداختند. شما ببينيد كه در اون تاريخ و تو اون

شرايط اين زن چقدر سماجت كرده و حضرت هم يك بار با ايشان مباحله كرده در اين كار. و شما خيال نكنيد

كه علي فوراً مشغول جنگ شده با ايشون. نه خير، التماسها كرده به اين زن. هر روز يه نفر رو ميفرستاده

با يه صفحه اي از قرآن كه تورو به اين قرآن و تورو به خدا و تورو به پيغمبر نذاريد بين ما و شما خون

ريزي بشه. ولي مگه به گوششون رفته؟ جنگيدند با حضرت. همون دسته اي كه در فرهنگ مقابل بودند

بعد از اين كه آن شكست فجيع رو خوردند ،رفتند جنگ نهروان رو درست كردند. توي اين جنگ

نهروان هم عيناً همين اتفاقها افتاد. يعني حضرت اميرهر روز خودش ميرفت با اينها صحبت ميكرد و

التماس ميكرد كه جنگ نكنيد. همونهايي كه شمشير كشيدند رو به حضرت و گفتن جنگ كنيم ،همونها

برگشتند و گفتند بايد حكميت رو قبول كني. خودشون هم جنگ رو راه انداخته بودند. بعد جنگ نهروان تموم

نشده، جنگ صفين رو درست كردند. مگر اين علي بيچاره ي بنده ي خدا چند سال حكومت كرد كه 18 ماه

فقط جنگ صفينش طول كشيده؟ این مرد نازنین اصلا اهل خوشونت ودر گیری نبوده چنان چهره ای خشن از

این مرد رحیم درست کردن  كه قبلاً شرح اونو واسه تون گفتم. كه بيشتر از يك سالش رو رفته و

التماس كرده كه جنگ نكنيد. برادركشي نكنيد.

 ادامه در پست آینده

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:18 قبل از ظهر |
 

اما در مجموعه عظیمی که تحت عنوان تاریخ شناخته می شود ٬مقوله روایات و گفتار شفاهی و خاطرات

از جایگاه خاصی برخوردار است. کم نیستند افراد و شخصیت هائی که با اقدام به ثبت مشاهدات  و

تحربیات خود  در مقاطع مختلف  راهی به سوی شناخت بهتر  وضعیت زمانه خودشان برای آینده گان باز

کرده اند.خاطرات جزئ  منابع درجه اول هستند .چون که از مشاهده مستقیم فردی است  که از

اشخاص نقل کننده باز گو شده . اما بعضی ها برای این خاطرات اهمیتی قائل نیستند.و برای ان شرط و

شروطی قائل اند و از نگاه آنها می گویند چه تضمینی وجود دارد که یک فردی در بیان و نوشتن خاطرات

خویش ٬ پا را از جاده صداقت  بیرون نگذاشته باشد؟ 

 ودر جهت ارائه تصوری درست از خود و همراهانش وتر سیم چهره منفی از دیگران ٬دست به تحریف

جریان نزده باشد؟

 از کجا معلوم یک فردی تمام حقیقت را گفته باشد؟ ونه بخشی از آن را گفته باشد؟ از کجا معلوم بزرگ

نمائی و غلو نکرده باشد ؟ یا از کجا معلوم کم توجهی نکرده باشد؟ این که ما این همه خودمان را  آتش

می زنیم مال اینه که می گیم وگوشزد می کنیم روی خاطرات و روایت های شفاهی به هیچ وجهه نمی

 شه حساب باز کردو باید با احتیاط کامل با آن برخورد کرد.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 4:24 بعد از ظهر |

ثبت خا طرات  و روايت ها در زمان و قوع چه تفاوتهائي  را با خاطره نگاري در زماني ديگر دارد ؟

 

شنيده ها  تا چه حد قابل قبول و مستند هستند و قابل اتكا به عنوان سند ؟

 

براي ارزيابي  و صحت و سقم  خاطرات  و روايات  چه نكاتي را بايد در نظر گرفت ؟

 

در ميان علوم بشري تاريخ از مناقشه برانگيز ترين علوم است .نخستين مسئله اي كه

 

 براي ما مطرح مي شود از جمله آنها مي توان به بررسي اسناد و شواهد  و قرائن و

 

ملاحظه  ديده هاي گونا گون  وبلكه مخالف  درباره يك رو يداد خاص ، ارزيابي منطقي 

 

مدعيان  وبررسي هما هنگي  يا عدم هماهنگي ميان آنها پرداخت. با اين همه ،  در

 

 نهايت چه بسا  در يك سند نيز نتوان به يك موضوع  به طور يقين  وقطع به يك  نظر

 

واحد رسيد.و جالب تر اينكه  بعضي اوقات پيدا شدن يك سند جديد،بسياري از قطع

 

ويقين هاي حاصله را بي اعتبار مي كند و  مجدا اين قطع و يقين  به يك حدس و گمان

 

تبديل مي شود .در اين صورت بايدبا تاریخ خيلي با احتياط  فراوان برخورد كرد ودر مورد

 

مسائل آن قطعيت صادر نكرد.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 5:26 بعد از ظهر |
 

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

 نه همین لباس زیباست نشان آدمیت!!

 اگر آدمی به چشم است و زبان و گوش و بینی

 چه میان نقش دیوار  ومیان آدمیت؟؟ 

 به حقیقت آدمی باش.ور نه مرغ باشد . که همی سخن بگوید به زبان آدمیت

رسد آدمی به جائی که بجز خدا نبیند .به نگر که تا چه حد است  مقام آدمیت

طیران مرغ  دیدی؟تو زپای بند شهوت بدر آی. تا ببینی طیران آدمیت

 منظو ر از بند شهوت به معنی هر چی که پای بندی بیاورد مثل مقام ومال دنیا وتکبر و ظلم و بد گوئی و بد اخلاقی و تهمت زدن و تعصب بی جا و خود خواهی . 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:34 بعد از ظهر |
 

می دونید چرا امام زمان ظهور نمی کنه؟

می دونید امام زمان در چه  شرایطی ظهور می کنه؟

این جریان اینکه می گند  ۳۱۳ نفر باید باشند که ظهور کنه چیه؟

اینا کی اند چه جور آدم هائی هستند؟ 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:5 بعد از ظهر |

 

اين يك اصل مسلم است كه مربوط به درون انسان است ، اين تاريخ بر

مي داره.حقيقت رو همه مي تونند ببينند ،اما دروغ را بايدگشت ،ديد  اول

كسي كه دروغ رو گفته كه دنبالش وعين همان دروغ را،ديگران هم

نقل كردن كي بوده .

مثلا، نقاشي كه در حقيقت انعكاس ظرافت هاي نقاشه ،روي يك صفحه

است،اين تاريخ بر مي داره وكساني كه با اين هنر آشنا هستند ويك

اشرافي علمي از اين هنردارند مي دونند كه من چي ميگم،(كه نقاشي

چيني از چين بر خاسته ونقاشي سه بعدي از اروپا برخاسته).

 مسئله تاريخ فرهنگ يك حرف خيلي جدي است  مربوط به انسان

امروزه،شما در همه عالم هيچ جائي را نمي توانيد پيدا كنيد كه ظلم رو

بپذيرند.ممكن است خودشون ظلم بكنند ولي اعتقادشون اينه كه ظلم كردن،

كار بديه. جايي نميتونيد پيدا بكنيد كه پذيراي رحم نباشند. اين جور نيست

كه از اول انسان روي زمين هم ظلم رو نفي ميكرده و هم رحم رو دوست

داشته اين تاريخ داره. بر اساس اين تاريخ اين سؤال مطرح ميشه

كه اين فرهنگ موجود از كجا ريشه ميگيره؟

 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:16 بعد از ظهر |

اي كاش به جاي ساعتها سخن راني کردن و از خود تعريف كردن،    به اونهاعمل مي كرديم. آيا زيبا تر از کلام  عمل به آن  نيست ؟

ای دریغا کان سخن  از دل بدی              تا مراد آن نفر حاصل  شدی 

  

 

مد  

 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در جمعه ششم اردیبهشت 1387 و ساعت 10:37 بعد از ظهر |
                              بدون شرح اشاره ای به اهل  رمز و راز

                                 قضیه قصه منافقان و مسجد ضرار

 

کز برای حفظ دین احمدی                                     مسجدی ساختیم وبودیم مرتدی

فرش و سقف وقبه اش آراسته                             لیک تفریق جماعت خواسته

نزد پیغمبر به لابه آمدیم                                          همچو اشتر  پیش او زانو زدیم

کای رسول حق برای محسنی                               سوی آن مسجد قدم رنجه کنی

تا مبارک گردد از اقدام  تو                                        تا قیامت تازه بادا  نام تو

تا غریبی یابد آنجا خیر و جا                                       تا  فراوان گردد این خدمت سرا

ای دریغا کان سخن از دل بدی                                  تا مراد آن نفر حاصل شدی

شکر های آن جماعت یاد کرد                                     در اجابت قاصدان را شاد کرد

 راست می فرمود آن بحر کرم                                     بر شما من از شما مشفق ترم

چون بر آن شد تا روان گردد رسول                              غیرت حق بانگ زد مشنو ز غول

 قصد ایشان جز سیه روئی نبود                                  خیر دین کی جست ترسا و جهود

مسجدی بر جسر دوزخ  ساختند                                 با خدا نرد دغل ها باختند

قصدشان تفریق اصحاب رسول                                  فضل حق را کی شناسد هر فضول

 

 آن  محل شده  ذباله دان ابدی تاریخ اسلامی  ـ شعر از دفتر دوم مثنوی ( ملقب به مولانا)

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 7:8 بعد از ظهر |
 

 این نشان آفرینش از رحمت و محبت بی دریغ خدا نسبت به همه خلایق است

             پس چه خوبه ما نسبت به همه محبت داشته باشیم 

 

آدما اگر بدانند زمان باهم بود نشان محدوداست.به همدیگه نا محدود محبت  

 

                                میکردند.

 

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:42 بعد از ظهر |
دوستان عزیز

اخیرا ایمیلی در یافت کردم که تقریبا گفته های ما را تکرار می

کرد .اگر حدس زدید چه دینی را داشت تبلیغ می کرد؟ بله متاسفانه

دین من در آوردی خودشان را ( دین بهائیت را)که هیچ پایه و

اساسی را و اصول اولیه دین را ندارد.ولی به نظرمی رسد همه را

دارد به خودش جلب می کند . چون این همان مشکل امروز ماست

در دین . با کمال تاسف از کم کاری دوستان مسلمان خرافاتی و

زرنگی های این دوستان دین ساز و گمراهی انبوه جوانان به این

دین جدید . تبریک به اونها و تسلیت به خودم.

+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 7:1 بعد از ظهر |
وجود آدم هایی که تف   توی صورت شو ن بین دازی (آن هم در هنگامی  که با او دعواداری سر حق ) ولی شما رو ببخشند  اون عمل شخص. اون معجزه است  .اگر یک آدم بخیل بخشنده شد.این معجزه است.اگرنداشتی وبخشیدی این ارزش داره .اگرقدرت داشتی و عفو کردی این ارزش داره  با گفتن رحم کنید .کسی رحیم نمی شه. رحم کنید. تا رحم در آدم ها و جامعه                  شکوفابشه .آدم باید خوب باشد و عملش خوب باشد.تا در آدم رحم  نباشد.رحم نمی کند.در وجودت رحم باید باشد که هست.تا رحیم نبینی. رحم در آدم شکوفا نمی شه.دین یک حقیقت تاریخی است.دین بدون حقیقت یک چیزه مسخره است.شرطه انیکه آدم. مظهر صفات خدایی بشه. اینه که از خودش بگذره. آدم کریم .دوست داره همه مردم .مانند او کریم باشند. هر که داره گذشت میکنه .داره از خودش مایه میگذاره وداره از خودش
 
میگذره . هر که داره از خودش مگذاره و تواضع میکنه. این صفت خدایی اونه که داره کار میکنه . نه هر که ایزد برست است: ایزد برستد. چو خودرا قبله سازدبت برستد.شماهرجاکه داری از خودت میگذری این از صفات خدائی شماست
                                                                                                           میدونید چرا ؟صفات خدایی چه صفاتی است در انسان؟
او لین راه آدم شدن جوشش محبت است در انسان.

بله دوستان باید اول شک کرد بعد خوب و بی تعصب افراطی فکر کرد.اره اولش یکمی ترس داره ‌.چون یک

عمر با ان خرافات روح و جسم الهی خودمان را زیر فشار قرار دادیم .این اولین قدم برای شناختن خودت و

 در پی آن شناخت خالقت است .

 

 
+ نوشته شده توسط هییت مدیره انجمن دانا در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:10 قبل از ظهر |