داستانهای تاریخی[1] باید دقت داشت كه منظور، اختلاف بین سنی و شیعه است و نه اختلاف
بین تسنن و تشیع. زیرا به هر حال، تشیع و تسنن دو مكتب و راه و روش متفاوت است كه
متاسفانه از زمانی كه علماء، مسائل تاریخی را به میان مردم كوچه و بازار كشاندند و سیاست
وارد گود شد[2]، به تدریج بین سنی و شیعه درگیری به عمل آمد و با وجود اینكه موارد مشترك
بین این دو مكتب بسیار فراوان است[3] (قرآن واحد، پیامبر واحد، توحید، معاد،كعبه، فروع دین
و... حتی اكثر برادران اهل سنت امامان شیعه را به عنوان افرادی عالم و متقی قبول دارند) و
تنها اختلاف اساسی كه در خصوص جانشینی پیامبر است مربوط به 14 قرن قبل بوده كه اثبات و
یا عدم اثبات آن به اندازة ذره ای فایده عملی ندارد. ولی وجود اختلافی كه باعث ناسزاگویی و
كینه توزی میان افراد این دو مذهب میشود فواید بیشمار زیادی دارد به خصوص برای
صهیونیست بینالملل و سرمایهدارانی كه چشم طمع به ذخایر نفتی منطقه دوختهاند. دولتها[4]
نیز از این آب گلآلود در مقاطعی برای منحرف كردن اذهان عمومی از مشكلات و دردها و بدبختی
های داخلی، به سوی مسایل بی فایده تاریخی، استفاده فراوان برده، آنرا دامن زده و توسط
عوامل خود [5] شاخ و برگ فراوانی به آن دادهاند. زیرا با وجود تمام تغییرات پیش آمده، عواطف
مذهبی همچنان در تودة مردم به عنوان عاملی نیرومند وجود داشته و از آنجا كه متاسفانه این
عواطف، با مطالعه و علم و تعقل همراه نیست[6] و فقط ریشه در احساسات دارد و تنها منحصر
به پاره ای داستانهای تراژیك و سردرهوا می باشد، قدرتهای سیاسی به راحتی میتوانند آنها را
جهت دهی كرده و از آن بصورت غیر مستقیم، به نفع اغراض سیاسی و اجتماعی بهره برداری
کنند. - البته تند بیشتر حملات و علت اصلی كینه توزیها، به طور مشخص متوجه خلفای اول و
دوم یعنی عمر و ابوبكر میشود كه در فرهنگ اصطلاحات شیعه تحت عناوینی مانند: اولی و
دومی، فلان و فلان از آنها نام برده شده است. [7] در اینجا خالی از لطف نیست كه بگوییم علت
مجهول ماندن شخصیت این دو نفر برای مردم ایران و اینكه كسی از ایرانی ها تا كنون در صدد
بررسی و تحلیل عادلانة موضوع بر نیامده آن است كه: افراد مذهبی در ایران به خاطر سیاه
نماییهایی كه به خصوص پس از دوران صفویه در ایران شدت گرفت و توسط روحانیون درباری
به آن دامن زده شد در این زمینه حتی حاضر به شنیدن كوچكترین ساز مخالف نیستند. كسانی
هم كه مذهبی نبوده و عاشق ایران و درگیر مسائل ناسیونالیستی هستند از عمر به خاطر حمله
به ایران و شكست پادشاهی آن و تغییر دین مردم متنفرند. نتیجه آنكه هر دو گروه ضد (مذهبی و
لا مذهب) در اینجا موضع واحدی اتخاذ می كنند و با عمر و ابوبكر دشمن می شوند و اگر هم
كسی در این میانه حقیقت را بگوید یا تنها می ماند و یا آماج لعن و نفرین قرار میگیرد. نكته مهم
قابل ذكر برای كسانی كه ممكن است در علوم تاریخی تبحر یا شناخت چندانی نداشته باشند این
است كه متون قدیمی تاریخی (به خصوص در زمینه روایات صدر اسلام) به قدری فراوان و متنوع
و پراكنده و ضد و نقیض است كه هر كس با هر مرام و عقیده ای میتواند مطالبی به نفع خود از
میان روایات متعدد و مختلف تاریخی جمع آوری كرده و سند قرار دهد. متاسفانه برخی از
مستشرقین و اسلام شناسان غربی یهودی یا مسیحی مغرض در تحقیقات خود از موازین علمی
خارج شده و با سند قرار دادن برخی از این مدارك تاریخی علیه اسلام و حتی علیه پیامبر گرامی
اسلام، تاختهاند فقط به این بهانه كه این مطالب در كتب خود مسلمانها نوشته شده و وجود دارد
و ما چیزی از خود ننوشته ایم! (مانند افسانه غرانیق یا داستانهای مربوط به با سواد بودن پیامبر
و اینكه ایشان معلمانی داشته اند و كتبی خوانده اند و....!) البته از آنها جای تعجب نیست زیرا
شاید وظیفه ای بر عهده دارند ولی تعجب من از محققان و نویسندگان شیعه است كه آنها نیز
دقیقاً از همین حربة غربیها، علیه برادران اهل سنت استفاده كرده و از بین متون فراوان و ضد و
نقیض تاریخی، مطالبی را به نفع خود گردآوری كرده و بعد می گویند این مطالب در كتب خود
اهل سنت هم وجود دارد! پس صحیح است! نكته 1: بیشتر پیامبران (به خصوص اولوالعزم) از
محیط جامعه خود دور بوده اند. چوپان بوده یا در محیطی غیر از جامعه خود رشد كرده اند. آیا
علت آنرا می دانید؟ شما اگر داخل یك اتاق بسته بنشینید و صبح تا شب شما یا دیگری سیگار
بكشید پس از زمانی كوتاه به هوای اتاق عادت می كنید و دیگر نمی فهمید هوای اتاق كثیف
است و در بیرون، ممكن است هوای تمیزی هم وجود داشته باشد. انسانهایی كه یك عمر از
كودكی در جامعه ای زندگی می كنند به زشتی های آن جامعه عادت می كنند و نه می توانند
جامعه را اصلاح كنند و نه حتی متوجه انحرافات میشوند. اگر كسی هم نغمه خلاف سر داد
مانند مشركین مكه یا او را دیوانه مینامند یا یاغی و یا زندیق و مرتد و منحرف و... پیامبرصلی
الله عليه وسلم وقتی مشاهده می كنند كه شخصی مانند ابوجهل ابوالحكم نام دارد!!! در
صورتیكه گاو پیش او افلاطون است و عقل یك مرغ از او بیشتر است. اندك اندك تعجب میكند كه
این دیگر چه محیطی است كه پدر حكمتش این ابله است پس وای به حال بقیه!!! ناچار می
فهمد این محیط محیط زندگی نیست پس بر آن محیط شورش میكند اگر به آن محیط عادت كرده
بود دیگر نمی توانست متوجه عیب و نقص كار شده و جامعه را از آن عادات خارج كند... نكته 2:
در اینجا لازم است توجه خواننده عزیز را به این نكته جلب كنم كه در تحقیقات علمی جایی برای
سرزنشهای بچه گانه و ایرادهای خاله زنكی وجود ندارد. شما اگر سری به كتب قدیمی بیندازید
می بینید كه بحثهای طولانی بی سر و تهی بین شیعه و سنی وجود داشته كه مثلاً طبق فلان
روایت، حضرت عمر چنین گفت و طرف مقابل میگوید نه! علت چنان بود. و شما به جز سردرد از
این مباحث پوچ، چیزی عایدتان نمیشود. برای همین ما سعی می كنیم بیشتر به كلیات امور و
مواردی كه به تواتر قطعی رسیده بپردازیم و اگر جایی وارد جزئیات شدیم فقط به خاطر پاسخ
دادن به ایرادات بچهگانه است. و گرنه این نكته ای مسلم است كه از بین انبوه كتب تاریخی هر
كسی با هر عقیده و مرامی میتواند مواردی یك خطی و واحد و كم اعتبار به نفع خود خارج كند.
در نتیجه: با صرف یك یا دو روایت كه اساتید دانشگاهی نیز آنها را قبول ندارند نمی توان حكم
تكفیر كسی را صادر كرد و با ایرادگیری نیز نمیتوان راه به جایی برد. به طور خلاصه بحثهای
پامنبری و جدلی را باید دور افكند. نكته 3: در صفحات آینده مشاهده خواهید كرد كه من به ناچار
به برخی از مداحان و وعاظ و روحانیون، ایراداتی گرفته ام. این به هیچ وجه به معنای دشمنی با
روحانیت یا تشویق مردم به شورش نیست. زیرا من هم مانند مولایم [1] علت اينكه اين موضوع
را به عنوان مهمترين عامل آورده ايم شرايط حساس روز در لزوم اتحاد بين كشورهاي همسايه و
همچنين تاكيد حضرت علي(ع) در آخرين لحظات عمر خود بر لزوم دوري از تفرقه و پيوند ميان
مسلمين مي باشد. [2] نمونه بارز آن : تقابل دول سني مذهب عثماني و شيعي مذهب صفويه و
بهره برداريهاي سياسي از داستانهاي تاريخي براي تهييج عوام به نبرد . [3] حتي حضرت علي
در نهروان به خوارج مي فرمايند : " همينكه خداي ما ، پيامبر ما ،كتاب ما ، قبله ما يكي است
براي شما كافي نيست تا دست از برادر كشي برداريد ؟ " و من سئوال مي كنم آيا سني ها از
خوارج بدترند و براستي اگر علي زنده بود به ما چه مي گفت ؟ البته او زنده است و مرده
حقيقي مائيم! [4] مانند برخي پادشاهان صفوي و يا . . . [5] مداحان ، سخنرانان ، نويسندگان ،
مفتي ها و روحانيون ، هنرمندان و . . . [6] حضرت علي (ع) : حب الشيء يعمي و يصم :
دوستي چيزي انسان را كور و كر ميكند . [7] مردم پست سرگرم اشخاص مي شوند افراد
عادي به حوادث فكر مي كنند و انسانهاي بزرگ به ايده ها !
ادامه مطلب